۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریار
۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریار
به یاد شاعر بزرگ آذربایجان و ادب فارسی، سید محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)، که با کلامش دلهای نسلها را نواخت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی
چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی
تو که آتشکده عشق و محبت بودی
چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی
به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را
که خود از رقت آن بیخود و بیهوش شدی
تو به صد نغمه زبان بودی و دلها همه گوش
چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی
خلق را گرچه وفا نیست و لیکن گل من
نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی
تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از تست
تو هم آمیخته با خون سیاوش شدی
ناز می کرد به پیراهن نازک تن تو
نازنینا چه خبر شد که کفن پوش شدی
چنگی معبد گردون شوی ای رشک ملک
که به ناهید فلک همسر و همدوش شدی
شمع شبهای سیه بودی و لبخندزنان
با نسیم دم اسحار همآغوش شدی
شب مگر حور بهشتیت به بالین آمد
که تواش شیفته زلف و بناگوش شدی
باز در خواب شب دوش ترا می دیدم
وای بر من که توام خواب شب دوش شدی
ای مزاری که صبا خفته به زیر سنگت
به چه گنجینه اسرار که سرپوش شدی
ای سرشگ اینهمه لبریز شدن آن تو نیست
آتشی بود در این سینه که در جوش شدی
شهریارا به جگر نیش زند تشنگیم
که چرا دور از آن چشمه پرنوش شدی
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
این غزل را استاد شهریار در سوگ دوست دیرین و همدل خویش، استاد حسن صبا، سروده است.
روح استاد صبا شاد و یادشان گرامی.
تنها نیمی از این غزل با صدای گرم خود شاعر در دسترس است و باقی ابیات، بیخوانش، در ادامه آمده تا این یادگار ناتمام نیز از یاد نرود.
#شعر_فارسی
به یاد شاعر بزرگ آذربایجان و ادب فارسی، سید محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)، که با کلامش دلهای نسلها را نواخت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی
چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی
تو که آتشکده عشق و محبت بودی
چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی
به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را
که خود از رقت آن بیخود و بیهوش شدی
تو به صد نغمه زبان بودی و دلها همه گوش
چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی
خلق را گرچه وفا نیست و لیکن گل من
نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی
تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از تست
تو هم آمیخته با خون سیاوش شدی
ناز می کرد به پیراهن نازک تن تو
نازنینا چه خبر شد که کفن پوش شدی
چنگی معبد گردون شوی ای رشک ملک
که به ناهید فلک همسر و همدوش شدی
شمع شبهای سیه بودی و لبخندزنان
با نسیم دم اسحار همآغوش شدی
شب مگر حور بهشتیت به بالین آمد
که تواش شیفته زلف و بناگوش شدی
باز در خواب شب دوش ترا می دیدم
وای بر من که توام خواب شب دوش شدی
ای مزاری که صبا خفته به زیر سنگت
به چه گنجینه اسرار که سرپوش شدی
ای سرشگ اینهمه لبریز شدن آن تو نیست
آتشی بود در این سینه که در جوش شدی
شهریارا به جگر نیش زند تشنگیم
که چرا دور از آن چشمه پرنوش شدی
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
این غزل را استاد شهریار در سوگ دوست دیرین و همدل خویش، استاد حسن صبا، سروده است.
روح استاد صبا شاد و یادشان گرامی.
تنها نیمی از این غزل با صدای گرم خود شاعر در دسترس است و باقی ابیات، بیخوانش، در ادامه آمده تا این یادگار ناتمام نیز از یاد نرود.
#شعر_فارسی
- ۱۷۵
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط