واقعا بیزارم… از همهچیز.
واقعا بیزارم… از همهچیز.
هر روز، کیریتر و تخمیتر از دیروز.
هر روز یه شایعه، هر روز یه حاشیه…
بابا، منم آدمم. منم خسته میشم.
بس کنید… لطفاً.
خودم میدونم چه آدم مزخرف و حالبههمزنیام؛ لازم نیست شما هم هر بار با پیامهای ناشناس اینو یادم بندازید. ولی چرا مستقیم نمیاید پیوی و بهم نمیگید: «هیونا، تو آدم مزخرفی هستی و دیگه نمیخوام باهات دوست باشم»؟ چرا ترجیح میدید پشتِ ناشناسبودن قایم بشید و منو با هزار تا فکر و سؤال تنها بذارید؟
چرا کاری میکنید که مدام از خودم بپرسم: «من چی کم گذاشتم؟ کجای دوستیهام کم آوردم که باید همچین چیزهایی بخونم؟»
مهربون نبودم؟ منی که همیشه سعی کردم با تمام وجودم دوستتون داشته باشم… همون مهربونیای که بارها و بارها باعث شد ازم سوءاستفاده بشه.
بارها و بارها گفتم چقدر دوستتون دارم و چقدر نمیخوام از دستتون بدم. اونقدر گفتم که دیگه از تکرار همین جملهها خسته شدم؛ اما انگار هیچوقت نفهمیدید وقتی میگم برام مهمید، واقعاً چقدر مهمید.
چرا نمیخواید بفهمید شما فقط یه اکیپ ساده برای من نیستید؟ شما بخشی از خانوادهی منید… حتی بیشتر از خودم دوستتون دارم. بارها و بارها بهخاطرتون از خودم گذشتم؛ از خواستههام، از آرامشم، از احساساتم… فقط برای اینکه کنار هم بمونیم و چیزی بینمون خراب نشه.
ولی آخرش چی؟
نمیخوام باور کنم. واقعاً نمیخوام باور کنم اون پیام ناشناس کار یکی از بچههای اکیپ بوده…
حالم از خودم به هم میخوره؛ از اینکه دارم دوباره تبدیل میشم به همون هیونایی که با بغض، تکتک کلمات اون پست رو مینوشت. https://wisgoon.com/p/JAC5BMQXW4 همون هیونایی که فکر میکرد شاید اگر بیشتر دوست داشته باشه، اگر بیشتر ببخشه، اگر بیشتر از خودش بگذره، بالاخره کسی میفهمه چقدر براش مهمه.
ولی واقعاً دیگه نمیتونم…
دیگه نمیکشم.
نمیخوام اکیپم بپاشه. به چه زبونی بگم؟
کاش یکم درکم میکردید.
کاش میفهمیدید چقدر برام مهمید.
کاش میدیدید پشت این همه «دوستتون دارم» و «نمیخوام از دستتون بدم»، یه آدم خسته ایستاده که فقط میترسه همهچیز رو از دست بده…
کاش…
(ایده ادیت از پیشی)
هر روز، کیریتر و تخمیتر از دیروز.
هر روز یه شایعه، هر روز یه حاشیه…
بابا، منم آدمم. منم خسته میشم.
بس کنید… لطفاً.
خودم میدونم چه آدم مزخرف و حالبههمزنیام؛ لازم نیست شما هم هر بار با پیامهای ناشناس اینو یادم بندازید. ولی چرا مستقیم نمیاید پیوی و بهم نمیگید: «هیونا، تو آدم مزخرفی هستی و دیگه نمیخوام باهات دوست باشم»؟ چرا ترجیح میدید پشتِ ناشناسبودن قایم بشید و منو با هزار تا فکر و سؤال تنها بذارید؟
چرا کاری میکنید که مدام از خودم بپرسم: «من چی کم گذاشتم؟ کجای دوستیهام کم آوردم که باید همچین چیزهایی بخونم؟»
مهربون نبودم؟ منی که همیشه سعی کردم با تمام وجودم دوستتون داشته باشم… همون مهربونیای که بارها و بارها باعث شد ازم سوءاستفاده بشه.
بارها و بارها گفتم چقدر دوستتون دارم و چقدر نمیخوام از دستتون بدم. اونقدر گفتم که دیگه از تکرار همین جملهها خسته شدم؛ اما انگار هیچوقت نفهمیدید وقتی میگم برام مهمید، واقعاً چقدر مهمید.
چرا نمیخواید بفهمید شما فقط یه اکیپ ساده برای من نیستید؟ شما بخشی از خانوادهی منید… حتی بیشتر از خودم دوستتون دارم. بارها و بارها بهخاطرتون از خودم گذشتم؛ از خواستههام، از آرامشم، از احساساتم… فقط برای اینکه کنار هم بمونیم و چیزی بینمون خراب نشه.
ولی آخرش چی؟
نمیخوام باور کنم. واقعاً نمیخوام باور کنم اون پیام ناشناس کار یکی از بچههای اکیپ بوده…
حالم از خودم به هم میخوره؛ از اینکه دارم دوباره تبدیل میشم به همون هیونایی که با بغض، تکتک کلمات اون پست رو مینوشت. https://wisgoon.com/p/JAC5BMQXW4 همون هیونایی که فکر میکرد شاید اگر بیشتر دوست داشته باشه، اگر بیشتر ببخشه، اگر بیشتر از خودش بگذره، بالاخره کسی میفهمه چقدر براش مهمه.
ولی واقعاً دیگه نمیتونم…
دیگه نمیکشم.
نمیخوام اکیپم بپاشه. به چه زبونی بگم؟
کاش یکم درکم میکردید.
کاش میفهمیدید چقدر برام مهمید.
کاش میدیدید پشت این همه «دوستتون دارم» و «نمیخوام از دستتون بدم»، یه آدم خسته ایستاده که فقط میترسه همهچیز رو از دست بده…
کاش…
(ایده ادیت از پیشی)
- ۱.۰k
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط