عاشقانه

عاشقانه

گر چه در چشم تو بین عاشقانت آخرم
ناز چشمان تو را تا بی نهایت می خرم
تا به دست آوردنِ چشمانِ از خود راضی ات
با همه بی مهری ات از دوستدارانت سرم
گر چه در اندوه دیدارت نفس را باختم
خاک را  دیوانه کرده نیمه‌ی عاشقترم
بس که از زیبایی لبهای سرخت گفته ام
بوسه می روید میان صفحه‌های دفترم
قصه‌ی پرواز من با خون تلاقی یافته‌ست
تیر را شرمنده کرده سرخیِ بال و پرم
نردبان وقتی حضور دست هایت می شود
خویش را تا کهکشان عشق بالا می برم
دیدگاه ها (۰)

Destiny part 13

گل کرده است نام کسی بین دفترمچندیست از طراوت نامش معطرمدارم ...

گل کرده است نام کسی بین دفترمچندیست از طراوت نامش معطرمدارم ...

ما مالک هم و مال همیم...فدای غیرت زنانه ات...دردت به جانم..ف...

ناز اگر نازِ تو باشد که به جان می خَرَمَشپیشِ چشمِ همه یِ خَ...

ناز اگر نازِ تو باشد که به جان می خَرَمَشپیشِ چشمِ همه یِ خَ...

ناز اگر نازِ تو باشد که به جان می خَرَمَشپیشِ چشمِ همه یِ خَ...

‌کجای جهان بگذارم‌ اتتا زیباتر شود آن‌جا ؟ستاره به ستارهبه ج...

باد از مـــــویت رضاخــــانی لچک برداشـته  مخفیانه ماه ِ مشـ...

باد از مـویت رضاخــــانی لچک برداشــــتهپشت ِ ابرت ماه ِ مشـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط