{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی به هیچ وجه دلش با تو جور نیست

وقتی به هیچ وجه دلش با تو جور نیست
کم دست و پا بزن که رسیدن به زور نیست

یک روز می رسد که سرش می خورد به سنگ
ای دل صبور باش که آن روز دور نیست

بشکن حصار بی کسی ات را عبور کن
جای تو در دل قفسی سوت و کور نیست

با رفتنش چراغ امید تو را شکست
پس بی خودی نمان که در این خانه نور نیست

قدری ببار .. گریه بکن تا سبک شوی ..
دق می کنی وگرنه ، زمان غرور نیست...

میلاد خانی

#شعرخوانی #دکلمه #عاشقانه
دیدگاه ها (۰)

دراین میانه مرا هم صبور می خواهدچرا زمانه مرا از تو دور می خ...

بعضی‌ها فکر می‌کنند وقتی زخمت زدند، قصه‌ات تمام شده؛ نمی‌دان...

جاده بی راهه

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

آمدم، با غرور می مانم با همین چشم کور می مانم غم دلیلی برای...

چندی ست مانده دست من از دامن تو دورای عشق باشکوه من ای کو...

تو نمیخواهی عزیزت بشوم زور که نیستیا نگاهم بکند چشم تو، مجبو...

عاشقانه

چون شیر عاشقی که به آهوی پر غرورمن عاشقم به دیدنت از تپه های...

تو نمی خواهی عزیزت بشوم زور كه نیستیا نگاهم بكند چشم تو مجبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط