{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه

خواهم که به زیر قدمت زار بمیرم
هر چند کنی زنده، دگر بار بمیرم
دانم که چرا خون مرا زود نریزی
خواهی که به جان کندن بسیار بمیرم
من طاقت نادیدن روی تو ندارم
مپسند که در حسرت دیدار بمیرم
خورشید حیاتم به لب بام رسیدست
آن به که در آن سایهٔ دیوار بمیرم
گفتی که ز رشک تو هلاک‌ند رقیبان
من نیز بر آنم که از این عار بمیرم
چون یار به سر وقت من افتاد، هلالی
وقت‌ست اگر در قدم یار بمیرم
دیدگاه ها (۰)

خواهم که به زیر قدمت زار بمیرم هر چند کنی زنده، دگر بار بمی...

خواهم که به زیر قدمت زار بمیرمهر چند کنی زنده، دگر بار بمیرم...

عشق یعنی شب نشینی با خدا گفتگو با ناله اما بی صداعشق پر تاب ...

🍃من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشمحیف باشد که تو یار من و...

من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشمحیف باشد که تو یار من و ...

منِ بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم؟حیف باشد که تو یار من ...

نمی‌دانم چه بد کردم، که نیکم زار می‌داری؟تنم رنجور می‌خواهی،...

نمی‌دانم چه بد کردم، که نیکم زار می‌داری؟تنم رنجور می‌خواهی،...

ما نمی‌دانیم و نمی‌توانیم شکر این نعمت را چگونه بجای بیاوریم...

اللهم عجل الولیک الفرج ما نمی‌دانیم و نمی‌توانیم شکر این نع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط