فیک جونگکوک

فیک جونگکوک

#احساس_مالکیت
∆درخواستی∆
part:4
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو کارینا

کم کم داشتم بیدار میشدم ولی چشمام بسته بود،یهو دیدم دلم خیلی درد میکنه ،پشت سر هم تیر میکشید،تا اینکه یادم اومد دیشب چی شد،چشمام را باز کرد و فورا گریم شروع شد ،خواستم بلند شد که دلم دوباره تیر کشید و بعد پست جونگکوک را دور کمرم حس کردم .


خواستم دستشا پس بزنم ولی خیلی محکم گرفته بود،جونگکوک چشماش را باز کرد ،یه نگاهی بهم انداخت و بعد اروم از جاش بلند شد.


_امید وارم دیشب برات درس عبرت شده باشه و فهمیده باشی سر تو حتی با خودت شوخی ندارم.


کارینا دلش خیلی درد میکرد و بخاطر دیشب خسته تر از اون بود که بخاد باهاش بحث کنه ،و از طرفی هم باید میرفت مدرسه چون امتحان داشت و چون سال اخر بود باید میرفت وگرنه تو کنکور رتبه خوبی نمیاورد .

_تو امروز استراحت کن نمیخاد بیای مدرسه استراحت کن ،اگه هم چیزی شد به اجوما بگو


کارینا میدونست اگه حرفی بزنه جونگکوک برعکس همونا جواب میده پس هیچی نگفت،جونگکوک دوش گرفت ،اماده شد و رفت مدرسه .

وقتی جونگکوک رفت کارینا رفت حموم یه دوش اب گرم گرفت و بعد به اجبار یکم صبحانه‌ خورد چون میخاست قرص بخوره ،بعد صبحونه دوتا قرص مسکن قوی خورد و اروم اروم اماده شد و رفت سمت مدرسه

داشت دیرش میشد و ممکن به جلسه امتحان نرسه ولی خوشبختانه درست زمانی که همه اماده امتحان بودن در کلاس را باز کرد و اجازه ورود گرفت و رفت داخل .

جونگکوک عصبی شده بود چون کارینا به حرفش گوش نکرده بود ،کارینا نشست جلوی جونگکوک و استاد شروع کرد سوالات امتحان را پخش کردن .

_مگه بهت نگفتم نیا

+مجبور بودم باید میومدم .

&بچه ها ساکت باشین ‌


ویو یک ماه بعد
حس مالکیت جونگکوک خیلی بیشتر شده بود،نه میزاشت کارینا بره بیرون و نه میزاشت بره خونه مامانش یا دوستاش .
کارینا هم توی این یک ماه مجبور بودم خودشو تسلیم خواسته های جونگکوک بکنه،وگرنه جونگکوک علاوبر اینکه کار خودشو انجام میداد بلکه تنبیه میکرد .

کارینا سر کلاس نشسته بود جونگکوک هم بغلش ،کارینا حالت تهوع داشت چند روز و امروز حالش بدتر از دیروز بود ،زنگ استراحت خورد همه رفتم بیرون کارینا اومد از جاش بلند بشه که چشماش سیاهی رفت . جونگکوک فورا رفت سمتش و گرفتش .

_هی چت شد؟

کارینا بعد از چند ثانیه به خودش اومد و روی پای خودش وایساد ‌

_چت شد؟

+نمیدونم چشمام سیاهی رفت .

جونگکوک در گوشه کارینا شروع کرد حرف زدن

_چند وقته حالت بده نه میتونی غذا بخوری نه چیزی صبح به صبح که حالت تهوع داری الانم که سرگیجه

+نمیدونم شاید بخاطر استرس مدرسه ست،ولم کن میخام برم .

جونگکوک دست کارینا را گرفت

_هی وایسا ببینم .اخرین باری که پریو/د شدی کی بود؟

کارینا یکم فکر کرد و بعد با ترس و تعجب به جونگکوک‌ نگاه کرد

_د بنال(عصبی)

+نمیدونم این ماه نشدم.

جونگکوک یکم فکر کرد

_امروز بعد مدرسه میریم دکتر

+جونگکوک چیزیم نیست میگم خوبم .

_همین که میریم حرف دیگه ای هم نزن.

کارینا هیچی نگفت و رفت بیرون‌.جونگکوک شک کرده بود که کارینا حامله هست و میخاست از این شک بیاد بیرون،مدرسه تموم شد و جونگکوک دم در منتظر کارینا بود،کارینا اومد در ماشین را براش باز کرد همه بچه های مدرسه داشتن با تعجب به کارینا‌ و جونگکوک نگاه میکردن..

_سوار شو تا بریم.

+اول بریم خونه لباسامون را عوض کنیم.(اروم)

جونگکوک یکم مکث کرد

_باشه سوار شو(سرد)

ادامه دارد....

#تابع_قوانین_ویسگون
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون
دیدگاه ها (۴)

پارت دهم فلش بک به دیشب تهیونگ: بلخره رسیدم خونه‌ی جونگکوک ا...

چند پارتی (درخواستی)

part 53یونگی دستشو گرفت و گذاشت روی پای خودش و آروم آروم بان...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 218♡⁠。⁠)⁩دستشو ...

فیک: بابای سخت گیر من part 15[سوآ از اتاق مطالعه بیرون اومد ...

p4

گل خونی پارت 52داشت کمربند جونگکوک در میاورد بعد هم کمربند خ...

# My _man # مرد _ من # رمان _ مافیایی # رمان _ رمانتیک # فیک _ BTS # ویسگون

چند پارتی

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p24از اتاق رفت بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط