استوری عاشقانه روزگار  غریب

استوری عاشقانه روزگار غریب

نمانده در دلم دگر توان دوری
چه سود از این سکوت و آه از این صبوری
تو ای طلوع آرزوی خفته بر باد
بخوان مرا تو ای امید رفته از یاد
نمانده در دلم دگر توان دوری


#علیرضا_قربانی
نمیدانم چه میخواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است وافسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است
نمیدانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج وگمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردیست خونبار
که همچون گریه میگیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود
نمیدانم چه می خواهم بگویم
 💙💛
. 💞😍😘💞👉🦉@boof_graphy
دیدگاه ها (۰)

نمیدانم چه میخواهم بگویمزبانم در دهان باز بسته استدر تنگ قفس...

نمیدانم چه میخواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته است در تنگ ق...

نمیدانم چه میخواهم بگویمزبانم در دهان باز بسته استدر تنگ قفس...

نمیدانم چه میخواهم بگویمزبانم در دهان باز بسته استدر تنگ قفس...

نمیدانم چه میخواهم بگویمزبانم در دهان باز بسته استدر تنگ قفس...

نمیدانم چه میخواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته است در تنگ ق...

نمیدانم چه میخواهم بگویمزبانم در دهان باز بسته استدر تنگ قفس...

نمیدانم چه میخواهم بگویمزبانم در دهان باز بسته استدر تنگ قفس...

🎙️دکلمه

‌نمیدانم چه میخواهم بگویمزبانم در دهان باز بسته استدر تنگ قف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط