در تماشاخانه‌ی سکوت، من و خاطره‌ات بر صحنه‌ای سوخته ایستاده‌...

نمیدانی که داروی روحم تو هستی…نمیدانی که در غیبت ثانیه‌هایت،...

𝟐𝟎𝟎𝟗𓆝 𓆟 𓆞 𓆝 𓆟بی‌قرارم؛ چون بُخارِ نافرجامِ چشمی که بر سردیِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط