{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پنج شنبه

پنج شنبه
چشمان صبح را می گشاید
روی دلتنگی دنیا راه می رود
می خندد
ساعتهای قرارش را
مرور می کند
و تا صبحهای زیادی
برای آمدن بی قراری می کند..


#مریم_پورقلی
دیدگاه ها (۲۰)

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

چشم‌هایتتا پیش از آن، هرگز نديده بودمت.نه اینکه نگاهت نكرده ...

مادری روی زمین نشسته تا هم‌قد دست‌های پسرش شود.آب را که روی ...

میگه مقصدی نیست.....«ما چه باشیم، چه نباشیم، جهان در گذراست....

در سرم شهری‌ستکه هیچ‌وقت شب نمی‌شود؛پر از خیابان‌های بی‌انته...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

آهسته زندگی کن...بگذار طعم یک فنجان چای، همه‌ی حواست را پر ک...

گاهی شلوغی‌های دنیا آن‌قدر زیاد می‌شود که یادمان می‌رود یک ن...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش دوم_مرد با قطره چکانی چند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط