گاهی شلوغیهای دنیا آنقدر زیاد میشود که یادمان میرود ی
گاهی شلوغیهای دنیا آنقدر زیاد میشود که یادمان میرود یک نفر بالا سر تمام این دویدنها ایستاده است. یک نفر که چشمش به ماست، دلش برای ما میتپد و صدایش آرامش محض است.
وقتی تمام راهها به چشمت بسته شد، وقتی خسته شدی از دویدن و نرسیدن، چشمانت را ببند، یک نفس عمیق بکش و تمام دغدغههایت را پرتاب کن سمت آسمان...
آرام در دلت بگو: «خدایا، من بلد نیستم، خودت درستش کن...»
همین یک جمله معجزه میکند. بار سنگین نگرانیها را از روی دوشت برمیدارد و جایش را به یک آرامش عمیق میدهد. وقتی همهچیز را به او میسپاری، دیگر مهم نیست طوفان چقدر بزرگ است؛ چون میدانی کشتی زندگیت دست ماهرترین ناخداست
وقتی تمام راهها به چشمت بسته شد، وقتی خسته شدی از دویدن و نرسیدن، چشمانت را ببند، یک نفس عمیق بکش و تمام دغدغههایت را پرتاب کن سمت آسمان...
آرام در دلت بگو: «خدایا، من بلد نیستم، خودت درستش کن...»
همین یک جمله معجزه میکند. بار سنگین نگرانیها را از روی دوشت برمیدارد و جایش را به یک آرامش عمیق میدهد. وقتی همهچیز را به او میسپاری، دیگر مهم نیست طوفان چقدر بزرگ است؛ چون میدانی کشتی زندگیت دست ماهرترین ناخداست
- ۲۷۴
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط