{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب که می رسد از کناره ها

شب که می رسد از کناره ها

گریه می کنم با ستاره ها

وای اگر شبی ز آستین جان

بَر نیاورم دست چاره ها

هم چو خامُشان ، بسته ام زبان

حرف من بخوان ، از اشاره ها

قصه ی مرا ، بشنوی تو هم

بشنوند اگر ، سنگ خاره ها

ما ز اصل و اسب ، اوفتاده ایم

ما پیاده ایم ، ای سواره ها !

ای لهیب غم ! آتشم مزن

خرمنم مسوز ، از شراره ها

دور بسته را ، فصل خسته را

دوره می کنم ، با دوباره ها

#حسین_منزوی #منزوی
#عاشقانه_های_پاک##عشق #عاشقانه
دیدگاه ها (۴)

شب که می رسد از کناره هاگریه می کنم با ستاره هاوای اگر شبی ز...

عاشقانه های پاکشب که می رسد از کناره هاگریه می کنم با ستاره ...

شب که می رسد از کناره هاگریه می کنم با ستاره هاوای اگر شبی ز...

ای لهیب غم آتشم مزن!!خِرمن ام نسوز از شراره ها، ما زاسب، نه ...

شب که می رسد از کناره ها،گریه می کنم با ستاره ها،وای اگر شبی...

"#به عزم توبـــه سحر گفتم استخاره کنمبهارِ توبه شکن می رسد چ...

عزم رفتن داری و من ناگزیر از ماندنمای مسافر! بازوان را حلقه ...

"در کنج عزلت خانه‌ام همصحبتِ پیمانه‌امشب تا سحرگه ساکن و دُر...

تقی پورنامداریان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط