شب که می رسد از کناره ها

شب که می رسد از کناره ها

گریه می کنم با ستاره ها

وای اگر شبی ز آستین جان

بَر نیاورم دست چاره ها

هم چو خامُشان ، بسته ام زبان

حرف من بخوان ، از اشاره ها

قصه ی مرا ، بشنوی تو هم

بشنوند اگر ، سنگ خاره ها

ما ز اصل و اسب ، اوفتاده ایم

ما پیاده ایم ، ای سواره ها !

ای لهیب غم ! آتشم مزن

خرمنم مسوز ، از شراره ها

دور بسته را ، فصل خسته را

دوره می کنم ، با دوباره ها

#حسین_منزوی
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

شب که می رسد از کناره هاگریه می کنم با ستاره هاوای اگر شبی ز...

شب که می رسد از کناره هاگریه می کنم با ستاره هاوای اگر شبی ز...

عاشقانه های پاکشب که می رسد از کناره هاگریه می کنم با ستاره ...

ای لهیب غم آتشم مزن!!خِرمن ام نسوز از شراره ها، ما زاسب، نه ...

راس تو را به روی نی ، هرچه نظاره می کنمسیر نمی شود دلم ، نگه...

#شب_جمعه و #قرار_با_ارباب راس تو را به روی نی، هرچه نظاره می...

سنگ صبور چشمک زند به بخت سیاهم ستاره ای داده ست روشنی به شب...

در هفت آسمان چو نداری ستاره ای ای دل کجا روی که بود راه چاره...

در هفت آسمان چو نداری ستاره ای ای دل کجا روی که بود راه چاره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط