روز مرگم چه روز شلوغیست... چه دردآورست، هر قدر که نبودی ا
روز مرگم چه روز شلوغیست... چه دردآورست، هر قدر که نبودی امروز هستی... پررنگ تر از همیشه... زیر تابوتم را می گیری...؟!!! چرا؟!!! تو که میدانی من از هر فاصله ای حست میکنم... پس چرا جسم بی جانم را هوایی می کنی...... سرد شدم ، ولی باز هم دستانت گرمم کرد... ببینم دگ نگران نیستی که کسی توروبا من ببینه؟! اشک میریزی!!! چرا؟!!! گفتم دوستت دارم ، تو گفتی بمیر... من فقط خواستم حرفت رو زمین نندازم... مادرم رو میبینی... گل رزی که آوردی آرومش نمیکنه.. اشک هایت آرومش نمیکنه... جفا کردم ، تنها به او... فقط او مرا با همه ی اشتباهاتم دوست داشت... امروز، اینجا، این خاک سرد، تمام آن چیزیست که تو برایم خواستی...وعشق تمام آن چیزیست که من برای تو خواستم... عشق و مرگ تراژدی زیبایست نه...؟!!!
- ۱.۰k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط