آبنبات تلخ

Part:136
الکس : نمیگیری نترس
سوبین : الکس
الکس : هوم
سوبین : ببخشید
الکس : چرا؟؟
سوبین : بخاطر من تحقیر شدی بس نبود الانم سر بارت شدم
الکس : هیشش یه بار دیگه همچنین چیزی بگی میکشمت توله فهمیدیی
سوبین : باشه
مادام : خب بیایید براتون بيسکوئيت درست کردم تا غذا آماده بشه
الکس : اوهو تا ما بودیم غذا سفارش میدادی حالا عروستو دیدی از این کارا میکنی
مادام : خفه شو توله سگ
سوبین : (خنده )
ویو عمارت
لارا : شماها عقل ندارین بخاطر یه شیطان با سوبین این کارو کردین
آجوما : من شیطان نیستم یه مادرم مادر که مجبور شد از بچش جدا شه
لارا : خفه شو خفه شو من بچه تو نیستم(جیغ و داد گریه)
تهیونگ : لارا
لارا : ولم کن تو میدونی چقدر درد داره زنی که ولت کرده بیاد باهات زیر یه سقف زندگی کنه
تهیونگ : تو برام خیلی مهمی لارا بیشتر از جونم ولی آجوما از جونیش زندگیش بچه هاش زده تا مارو بزرگ کنه نمیتونم بیرونش کنم
لارا : البته درست میگی چون لارا یه جایگزین بدرد نخوره بهرحال من قراره یروز دور ریخته شم نه؟؟
تهیونگ : لارا
لارا : میدونم چون لینا تو من وجود داره اینکارو کردی نگهم داشتی
تهیونگ : اینجوری نیست لارا من عاشقتم
لارا : دروغگو دروغ میگی میفهمم
کوک : لارا تو برامون خیلی عزیزی چرا اینجوری میکنی
لارا : چون خستم نمیکشم
هانی : لارا
لارا : تو میدونستی نه واسه همین انقدر آروم بودی هانی مگه نه
هانی : نه نه باور کن منم اول تعجب کردم باور کن
لارا ؛ توام دروغ میگی همتون دروغ میگین (با گریه شدید )
تهیونگ : لارا کسی بهت دروغ نمیگه باور کن
مادرته : دخترم یکم آروم باش کاری که آجوما کرد بی انصافی بود ولی مجبور بود بعدش اونا به آجوما گفتن که تو رو به سرپرستی گرفتن
لارا : مامان توام توام اینجوری فکر میکنی (گریه)
مادرته : ببخشید ولی آجوما حقشه بخشیده بشه
آجوما : لارا میدونم سختی کشیدی ولی لطفا منو ببخش
لارا: شما...نمیدونین...من...من.‌.چقد‌‌‌‌‌سختی‌.....کشیدم...
تهیونگ : لارا همچیو از نینا شنیدم میدونم چقد درد داشته یا چقد عذاب کشیدی
لارا : نه...حتي.....اونم....نمیدونه‌...همشو...نمیدونه.....تهیونگ‌....تو.....نمیدونی..‌‌نمیدونیییی(آخرشو داد میزنه و گریش شدید تر میشه)
تخیونگ : د آخه لعنتی چیو نمیدونم میدونم لارا همشو میدونم میدونم
لارا : نمی...دونی.....(گریه شدید)
هانی : لارا بس کن ببین نفست بالا نمیاد
تهیونگ : لارا من منظورتو نمی‌فهمم
لارا : اخه.....میدونی....میدونی‌...چند...چند...بار....آدمای او...اونجا....سعی...سعی.....کردن...بهم..‌‌..ت...تجا....تجاوز...کن(گریه شدید )
تهیونگ : لارا من...منظورت...چیه(شوکه)
لارا : من....من‌...نمیبخشم.
هانی : بدو بدو میره سمت لارا
هانی : لارا لارا نفس بکش لارایی
دیدگاه ها (۰)

عشق خیانت انتقام

My dady پارت ②①تهیونگ: با توام... ات: پول درمیوردم«آروم» تهی...

Do I love him, or do I hate him?p:³رفتم جلوی در مهد کودک تا ...

جیهوپ: لونا من اومدم لوناویو جیهوپ رفتم توی اتاق لونا دیدم ی...

اورلورا

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁷ویو یوناداشتیم میرفتیم سمت کوه ...

True Love②③فردا(شب) تهیونگصدای زنگ در رو شنیدمو رفتم در رو ب...

ممنون که میخونی این داستان واقعی

سم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "26" • • • • • • • • • "ه...

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط