{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

True Love②③

True Love②③

فردا(شب)
تهیونگ
صدای زنگ در رو شنیدم
و رفتم در رو باز کردم
ا/ت: سلام
تهیونگ: سلام
ا/ت: شام آوردم
تهیونگ: ممنون خودت بخور من میل ندارم
ا/ت: باید بخوری شام نخوردی
تهیونگ: باشه یکم میخورم
ا/ت: ناراحت به نظر میرسی چیزی شده؟
تهیونگ: نه
کمی شام خوردیم
ا/ت: تهیونگ
تهیونگ: جانم
ا/ت: ما کی ازدواج میکنیم؟
تهیونگ: چرا میپرسی؟
ا/ت: مامان جون همیشه میپرسه میگه میترسه نتونه عروسیمون رو ببینه
تهیونگ: نگران نباش به زودی
ا/ت: تهیونگ
تهیونگ: جانم
ا/ت: بهم بگو چیشده؟
تهیونگ: دوست دارم
ا/ت: چی؟ خب منم دوست دارم
تهیونگ: این اولین اعترافم بود یعنی اولین اعترافی بود که از قلبم گفتم
ا/ت: یعنی چی؟
تهیونگ: حق با لیا بود همه ی این ها یه بازی کثیف بود
ا/ت: تهیونگ
تهیونگ: اما من همه ی این هارو امشب خراب کردم چون واقعا عاشقت شدم
ا/ت: دیوونه شدی؟
تهیونگ: من خانواده ای ندارم از بچگی پرورشگاه بودم تا ده سالگی که یه خانواده اومد من رو به سرپرستی گرفتن یک سال بعد
پدر اون خانواده از دنیا رفت و همیشه تو گوش من میگفتن که باد انتقام پدر رو بگیرم چون یکی از کارمند های پدربزرگ و مادربزرگ تو بوده و سکته کرده به دلیل اینکه پدربزرگ تو اخراجش کرده..
ا/ت: دروغه..
تهیونگ: چند ماه پیش گفتن باید از خانوادت انتقام بگیرم من به عنوان یه نفر که عاشق تو شدم و بعد بهت خیانت کنم..
ا/ت: تهیونگ چی داری میگی؟
تهیونگ: اما این وسط من هیچوقت فکر نمیکردم عاشق بشم ا/ت من واقعا عاشقت شدم
ا/ت: پس لیا دوست دخترت چی؟
تهیونگ: شش ماه پیش خیانت کرد..
ا/ت: من که میدونم داری دروغ میگی اما نمیتونم ثابت کنم
تهیونگ: دارم راستمیگم باور کن من بخاطر عشقی که به تو دارم برای همیشه اون خانواده رو ترک کردم و اومدم با تو زندگی کنم اما دیدم نمیشه باید همه چیز رو بهت بگم تا بهترین تصمیم رو بگیری
یعنی اینکه من میتونستم بهت نگم و به رابطمون ادامه بدیم اما نمیخواستم دروغ بینمون باشه
ا/ت: باورم نمیشه یعنی این همه مدت داشتین از من میخندیدین این همه اعتراف عشق و علاقه دروغ بود؟
سرم رو پایین گرفتم
تهیونگ: الان تنها آرزوم اینه تو من رو ببخشی فقط
ا/ت: فکر نکنم بتونم اینکار رو کنم خیلی سخته بخشیدن چون این با خیانت هیچ فرقی نداره شاید بدتر از خیانت هم باشه

#فیک
#سناریو
#تهیونگ
#عشق_واقعی
دیدگاه ها (۱)

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

True Love②⑤تهیونگ: نه نرو من دو روز پیش درخواست پرستار دادم ...

True Love②②ا/ت: درست گفت تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟ تهیون...

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط