خاطرات سوخته/پارت8
خاطرات سوخته/پارت8
قسمت هشت :
سوزی ب سرعت خودشو عقب کشید:یااااا فکر کردی داری چ غلطی میکنی؟!
-دوستت دارم تو ب من احساسی نداری؟
-من ادمی نیستم ک بخوام عاشق بشم....
-شرایطتت برام مهم نیس فقط جوابمو بده آره یا نه؟!
-حتی اگه دوست هم داشته باشم نمیتونم با تو قرار بذارم!
-چرا؟!
-تو اصلا منو نمیشناسی!از گذشته من هیچی نمیدونی..
-بگو تا بدونم
-نمیخوام با تو رابطه ای رو شروع کنم اگه منو بشناسی حرفتو پس میگیری
-برام مهم نیس !گذشته تو هرچی ک هس برام اهمیتی نداره من دختری رو دوس دارم ک الان جلوم ایستاده ن ادمی ک تو گذشته بوده
-اما ادم گذشته تغییری نکرده ننگ گذشته اش هرگز از زندگیش پاک نمیشه من چیزی جز ی اشغال نبودم!هنوزم نیستم..
-نه اینو نگو گفتم ک هر چی ک بوده برام مهم نیس تو ی ادم با استعدادی با صدا و مهارتی ک تو رقصیدن داری حتی میتونی روزی ی ایدول بشی..
-اگه ادمای اطرافم گذشته ی منو بدونن کسی برام دلسوزی نمیکنه!همشون از من متنفر میشن..من قبل از این ک تو رو ببینم تو کاندا..
-نگو!اگه گفتنش برات دردناکه نگو نمیخوام بدونم هر چی ک بوده گذشته من مطمئنم ک تو هیچ خطایی انجام ندادی
***************************
ووهیون:هر وقت ناراحتم میام اینجا
-جای قشنگیه!
-چطوره ی مدت با هم اشنا بشیم؟بعد میتونی بهتر درمورد من تصمیم بگیری!
-اهوم ولی از کی از من خوشت اومد؟
-خب...فک کنم از اولین باری ک رقصت رو دیدم ... تو چی؟!
-من هنوز نگفتم ک ازت خوشم اومده.
-خیلی خب از کی دیگه از من متنفر نیستی؟!
-نمیگم!
-هی بگو دیگه
-بعدا میگم
-کی میگی؟
-دلیل زنده موندنم اینه ک کسی رو پیدا کردم وقتی اون ادمو پیدا کردم میتونم گذشتمو پاک کنم انوقت بهت میگم
در همین موقع تلفنش زنگ زد
بله سیوون؟
-کجایی؟
-چیزی شده؟
-من امروز جینهی رو تعقیب کردم اون دنبال ادرس خانم لی میگرده..
سوزی در حالی ب سرعت بلند میشد داد زد:خانم لی؟اون تا جایی پیشرفته ک خانم لی رو پیدا کنه ! احمق پس تو چیکار میکردی؟بهت گفتم حتی نذاری ب اسمش برسه
خیلی خب الان میام خونه .و قطع کرد
ووهیون:مشکلی پیش اومده؟
-نع!باید برم بعدن میبینمت
قسمت هشت :
سوزی ب سرعت خودشو عقب کشید:یااااا فکر کردی داری چ غلطی میکنی؟!
-دوستت دارم تو ب من احساسی نداری؟
-من ادمی نیستم ک بخوام عاشق بشم....
-شرایطتت برام مهم نیس فقط جوابمو بده آره یا نه؟!
-حتی اگه دوست هم داشته باشم نمیتونم با تو قرار بذارم!
-چرا؟!
-تو اصلا منو نمیشناسی!از گذشته من هیچی نمیدونی..
-بگو تا بدونم
-نمیخوام با تو رابطه ای رو شروع کنم اگه منو بشناسی حرفتو پس میگیری
-برام مهم نیس !گذشته تو هرچی ک هس برام اهمیتی نداره من دختری رو دوس دارم ک الان جلوم ایستاده ن ادمی ک تو گذشته بوده
-اما ادم گذشته تغییری نکرده ننگ گذشته اش هرگز از زندگیش پاک نمیشه من چیزی جز ی اشغال نبودم!هنوزم نیستم..
-نه اینو نگو گفتم ک هر چی ک بوده برام مهم نیس تو ی ادم با استعدادی با صدا و مهارتی ک تو رقصیدن داری حتی میتونی روزی ی ایدول بشی..
-اگه ادمای اطرافم گذشته ی منو بدونن کسی برام دلسوزی نمیکنه!همشون از من متنفر میشن..من قبل از این ک تو رو ببینم تو کاندا..
-نگو!اگه گفتنش برات دردناکه نگو نمیخوام بدونم هر چی ک بوده گذشته من مطمئنم ک تو هیچ خطایی انجام ندادی
***************************
ووهیون:هر وقت ناراحتم میام اینجا
-جای قشنگیه!
-چطوره ی مدت با هم اشنا بشیم؟بعد میتونی بهتر درمورد من تصمیم بگیری!
-اهوم ولی از کی از من خوشت اومد؟
-خب...فک کنم از اولین باری ک رقصت رو دیدم ... تو چی؟!
-من هنوز نگفتم ک ازت خوشم اومده.
-خیلی خب از کی دیگه از من متنفر نیستی؟!
-نمیگم!
-هی بگو دیگه
-بعدا میگم
-کی میگی؟
-دلیل زنده موندنم اینه ک کسی رو پیدا کردم وقتی اون ادمو پیدا کردم میتونم گذشتمو پاک کنم انوقت بهت میگم
در همین موقع تلفنش زنگ زد
بله سیوون؟
-کجایی؟
-چیزی شده؟
-من امروز جینهی رو تعقیب کردم اون دنبال ادرس خانم لی میگرده..
سوزی در حالی ب سرعت بلند میشد داد زد:خانم لی؟اون تا جایی پیشرفته ک خانم لی رو پیدا کنه ! احمق پس تو چیکار میکردی؟بهت گفتم حتی نذاری ب اسمش برسه
خیلی خب الان میام خونه .و قطع کرد
ووهیون:مشکلی پیش اومده؟
-نع!باید برم بعدن میبینمت
- ۳۹.۹k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط