سناریو درخاستی ^_^

وقتی توت فرنگی های تهیونگ رو میخوری


نامی : ا.تت چرا توت فرنگی هاش رو خوردی ¿¿ میگفتی خودم برات بخرمممم (*^ー^)


هوپی : کیوتچممم چراا اینکارو کردییی ¿¿ تهیونگ الان ناراحته و این بدع (ーωー)


جین : ا.تت مگع ورلدواید هندسام چیزی برات کم میزارع کع میری توت فرنگی های تهیونگ رو میخوری ¿¿ (?_?)


جیمین : قشنگمم فقط میتونستی ب موچیت بگی (^-^; همین ‌ :/


تهیونگ : بغل کوکیه و ب شدت ناراحته و قیافه غم گینی گرفته .. حرفیم بات نمیزنه و تا چن مدت بات قهرع(^-^)


کوک : اصلا نگات نمیکنع و میگع : ا.تت توع هیونگممو ناراحت کردی (^-^) واقعا کع .‌. و دست تهیونگ رو میگیرع و میرع تا واسش توت فرنگی بگیرع ♪(´ε`*)


شوگا : ا.ت ازت انتظار نداشتم f(^_^) ..
دیدگاه ها (۰)

ولی توع با بقیشون فرق داریع ♡ part 5

استاد کیم (فصل۲ )پارت ۱۰۳مینو : باشه میبخشم تو رو ولی شرط دا...

#ازدواج_اجباری Part16زن عمو اومد تو و گفت:م.ت: چیشد دخت....و...

Part 39مسئول نگهداری که یونا نام داشت یک زن بودتهیونگ: سلام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط