{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راز شاعر شدنم ، عشق غزل خیز تو بود

راز شاعر شدنم ، عشق غزل خیز تو بود
کاسه ی صبر دلم ، یکسره لبریز تو بود

طبع بی حوصله‌ی بی کس و کارم ، انگار
از ازل ، منتظرِ رویِ دل‌انگیزِ تو بود

آمدی کُن فیکون شد ، همه ی هستی من
گوش جانم ، هم از آن روز ، فقط تیزِ تو بود

این همه غم ، که دراشعارِ تَرَم می بینی
همه ، بعد از سفرِ تلخ و غم انگیزِ تو بود

ای که دریای غزل ، در نفس تو جاریست
شعر من ، قافیه در قافیه ، ناچیزِ تو بود
دیدگاه ها (۲)

غم که می‌آید درودیوار، شاعر می‌شوددر تو زندانی‌ترین رفتار شا...

ﯾـــــﻪ ﻭﻗﺘــــــﻬﺎﯾﯽ . . . .ﺑﻌﻀـــــــــــﯽ ﻫﺎ . . . ﺑــﯽ ...

لای دیوان باز شد ، حافظ صدایت کرده بوداین دل دیوانه در دیوان...

شده تا نیمه ی شب در بزنی ، وا نکنند؟یا دری را شده با سر بزنی...

راز شاعر شدنم عشق غزل خیز تو بود...کاسه صبر دلم یکسره لبریز ...

راز شاعر شدنم ، عشق غزل خیز تو بودکاسه ی صبر دلم ، یکسره لبر...

راز شاعر شدنم ، عشق غزل خیز تو بودکاسه ی صبر دلم ، یکسره لبر...

#راز_شاعر_شدنم...راز شاعر شدنم عشق غزل خیز تو بودکاسه صبر دل...

راز شاعر شدنم ، عشق غزل خیز تو بودکاسه ی صبر دلم ، یکسره لبر...

راز شاعر شدنم ، عشق غزل خیز تو بودکاسه ی صبر دلم ، یکسره لبر...

راز شاعر شدنم ، عشق غزل خیز تو بودکاسه ی صبر دلم ، یکسره لبر...

راز شاعر شدنم، عشق غزل خیز تو بودکاسه ی صبر دلم، یکسره لبریز...

راز شاعر شدنم ، عشق غزل خیز تو بودکاسه ی صبر دلم ، یکسره لبر...

راز شاعر شدنم عشق غزل خیز تو بودکاسه صبر دلم یکسره لبریز تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط