راز شاعر شدنم عشق غزل خیز تو بود

راز شاعر شدنم ، عشق غزل خیز تو بود
کاسه ی صبر دلم ، یکسره لبریز تو بود

طبع بی حوصله‌ی بی کس و کارم ، انگار
از ازل ، منتظرِ رویِ دل‌انگیزِ تو بود

آمدی کُن فیکون شد ، همه ی هستی من
گوش جانم ، هم از آن روز ، فقط تیزِ تو بود

این همه غم ، که دراشعارِ تَرَم می بینی
همه ، بعد از سفرِ تلخ و غم انگیزِ تو بود

ای که دریای غزل ، در نفس تو جاریست
شعر من ، قافیه در قافیه ، ناچیزِ تو بود



#فی خالِدون . .
دیدگاه ها (۱۷)

یه زمین دارم گردلیهسرخ و خونی و گِلیهبا پول ها هوا میرهواسه ...

رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شودسرفه هایم تازگی ها آن چنان...

دیالوگ بی نظیر انیمیشن Rango :شهردار : اونا رو میبینی آقای ر...

با این که تنها شاکی پرونده بودیاما زمان داوری بازنده بودی.تس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط