خونه جدید
پارت نمیدونم چندم
(این علامته خودمه -)
-مایکی... ت.. گوشیت داره زنگ میخوره
مایکی نگاهی به گوشی کرد و دید که کس داره زنگ میزنه رفت سمت گوشی اما خاموشش کرد و برگشت سمتم و بغلم کرد
-الان هیچی مهم نیست...
-خب...*اروم بغلش کردم و موهایش را نوازش کردم*
مایکی سرش رو روی شونه ام گذاشت و محکم منو چسبیده بود انگار اگه ولم کنه پودر میشم
هیچی نگفتم فقط وایستاده بودم تکون نمیخوردم و مایکی هم چسبیده بود بهم
مایکی:دیگه هیچوقت نرو... *صدای لرزون*
-نه..نه.. دیگه نمیرم... *اروم و جدی*
در همین حال خونه ران ریندو
رانیا:چقدر اینجا بزرگه...
ریندو :خب اره هست راستی تو بعد اون ماجراهایی که گذروندی خسته ای برو بخواب
ران اومد کنار ریندو و لبخندی به رانیا زد
ران:اره بهتره استراحت کنی تا اون موقع منم یه شام درست میکنم
رانیا:شام... چی داریم؟!
ران:*خنده اروم*راستش... نمیدونم یه چیزی درست میکنم حالا
ریندو:فقط گند نزن! *اروم گفتم*
ران یکی زد با مشت تو سر ریندو
ران:*لبخند ملیح*ریندو... ببند
ریندو:آخ!.. سرم *فرق سرشو با دستش میماله*
رانیا:*یکم خندید و بعد لبخندی زد*باشه ولی.. هرچی به مایکی زنگ میزنم جواب نمیده
ران:احتمالا سرش شلوغه! میدونی کلی پرونده هست که احتمالا باید روش کار کنه
ریندو:برار جان پرونده ها رو که ما باید کامل کنیم مایکی فقط دستور میده
ران:ریندو فک کنم تو مغز خر خوردی این همه سال توی بانتن بودیم بعد هنوز نمیدونی بخشی از اون مهما دست مایکیه؟!
ریندو خافا میشه( یه ریندو ماعذورت)
رانیا میخنده
ران:هیی! نخند
رانیا:اخه دعواهاتون ناموسا خندداره
ران:*اروم میخنده*باشه باشه حالا برو استراحت کن
رانیا:خب کجا؟!
ریندو:اتاق مهمون طبقه بالا دست چپ ته راهرو
رانیا:اریگاتو
رانیا از پله ها بالا میره و همونجایی که ریندو گفت اتاق مهمونه رو پیدا کرد و رفت داخل
رانیا:عجب شیک و پیکه
رانیا یکمی داخل اتاق رو برانداز کرد، گشت و بالاخره روی تخت نشست
رانیا:فک کنم... اره راحت باشه
؟:اره بالاخره اومدی بیرون از اونجا؟!
رانیا:برادر...اره اومدم بیرون الان با ران و ریندو ام
؟:خوشحالم برات بهتره یکم بخوابی خسته ای
رانیا:اره پس اگه میشه بری
؟ :باشه
رانیا اسکیزوفرنی داشت ولی خوشحال بود از اینکه این بیماری رو داره چون میتونه برادرشو ببینه
برادرش از جلوی چشماش اروم اروم محو شد و رانیا روی تخت دراز کشید و پتوی سفید رو روی خودش انداخت که...
(پارت بعد 20 لایک)
(این علامته خودمه -)
-مایکی... ت.. گوشیت داره زنگ میخوره
مایکی نگاهی به گوشی کرد و دید که کس داره زنگ میزنه رفت سمت گوشی اما خاموشش کرد و برگشت سمتم و بغلم کرد
-الان هیچی مهم نیست...
-خب...*اروم بغلش کردم و موهایش را نوازش کردم*
مایکی سرش رو روی شونه ام گذاشت و محکم منو چسبیده بود انگار اگه ولم کنه پودر میشم
هیچی نگفتم فقط وایستاده بودم تکون نمیخوردم و مایکی هم چسبیده بود بهم
مایکی:دیگه هیچوقت نرو... *صدای لرزون*
-نه..نه.. دیگه نمیرم... *اروم و جدی*
در همین حال خونه ران ریندو
رانیا:چقدر اینجا بزرگه...
ریندو :خب اره هست راستی تو بعد اون ماجراهایی که گذروندی خسته ای برو بخواب
ران اومد کنار ریندو و لبخندی به رانیا زد
ران:اره بهتره استراحت کنی تا اون موقع منم یه شام درست میکنم
رانیا:شام... چی داریم؟!
ران:*خنده اروم*راستش... نمیدونم یه چیزی درست میکنم حالا
ریندو:فقط گند نزن! *اروم گفتم*
ران یکی زد با مشت تو سر ریندو
ران:*لبخند ملیح*ریندو... ببند
ریندو:آخ!.. سرم *فرق سرشو با دستش میماله*
رانیا:*یکم خندید و بعد لبخندی زد*باشه ولی.. هرچی به مایکی زنگ میزنم جواب نمیده
ران:احتمالا سرش شلوغه! میدونی کلی پرونده هست که احتمالا باید روش کار کنه
ریندو:برار جان پرونده ها رو که ما باید کامل کنیم مایکی فقط دستور میده
ران:ریندو فک کنم تو مغز خر خوردی این همه سال توی بانتن بودیم بعد هنوز نمیدونی بخشی از اون مهما دست مایکیه؟!
ریندو خافا میشه( یه ریندو ماعذورت)
رانیا میخنده
ران:هیی! نخند
رانیا:اخه دعواهاتون ناموسا خندداره
ران:*اروم میخنده*باشه باشه حالا برو استراحت کن
رانیا:خب کجا؟!
ریندو:اتاق مهمون طبقه بالا دست چپ ته راهرو
رانیا:اریگاتو
رانیا از پله ها بالا میره و همونجایی که ریندو گفت اتاق مهمونه رو پیدا کرد و رفت داخل
رانیا:عجب شیک و پیکه
رانیا یکمی داخل اتاق رو برانداز کرد، گشت و بالاخره روی تخت نشست
رانیا:فک کنم... اره راحت باشه
؟:اره بالاخره اومدی بیرون از اونجا؟!
رانیا:برادر...اره اومدم بیرون الان با ران و ریندو ام
؟:خوشحالم برات بهتره یکم بخوابی خسته ای
رانیا:اره پس اگه میشه بری
؟ :باشه
رانیا اسکیزوفرنی داشت ولی خوشحال بود از اینکه این بیماری رو داره چون میتونه برادرشو ببینه
برادرش از جلوی چشماش اروم اروم محو شد و رانیا روی تخت دراز کشید و پتوی سفید رو روی خودش انداخت که...
(پارت بعد 20 لایک)
- ۱۴.۱k
- ۲۰ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط