درخواستی بانو ( https://wisgoon.com/989309_7483)
درخواستی بانو ( https://wisgoon.com/989309_7483)
خب خب بریم
فن فیک)). { درخواستی }
اگه روز مرد براشون کادو بخریم :
(کادو : یه ساعت لوکس)
[بانتن]
مایکی :
مایکی شگت میزش نشسته بود و پرونده هار مرتب میکرد
* در زدن
_ بیا تو
ات: مایکی...... * تو دستاشو از پشتش آورد بیرون و جعبه کادو رو با دوتا دستش آورد جلوی میز
ات : مایکی این برای توعه
مایکی خیلی سرد چشماشو آورد بالا و یه نگاه کوتاه به جعبه انداخت و بعدهم یه نگاه کوتاه به ات کرد
_ به چه مناسبتی؟!
ات : روز مرد..
_ بخاطر این این موقع ظهر مزاحم کارام شدی
ات ناراحت شد و سرشو انداخت پایین
بعد از چنددقیقه سکوت ات جعبه رو از روی میز برداشت
ات : پس شرمنده دیگه.. راست میگی من بههرحال همیشه مزاحمم
_ کارت خیلی زشته ات آدم کادویی رد که داده پس نمیگیره. برش گردون اون مال منه
ات : اما تو که نخواستیش
_ نزار به جرم اینکه چیزی که خانوم کوچولوم بهم هدیه داده و باارزش تر از هرچیزیه رو ازم دزدیدی بدم سانزو نصف جونت کنه
ات به این رفتار های مایکی عادت داشت میدونست نمیتونه احساساتش رو بیان کنه همین الانم کلی تلاش کرده بود برای همین یکم خندش گرفت
کادو رو دوباره پشتش گرفت و آروم آروم قدمب رداشت و دوباره گذاشتش روی میز اما اینبار مایکی سریع جعبه رو از روی میز برداشت و گذاشت روی پاش
ات: باشه باشه برای توعه
_ باید از این گنجینه مراقبت کنم به هرحال بانتن پر دزد شده همین چنددقیقه پیش دزد کوچولویی که روبروم وایساده دزدیتش
ات خندا ریزی کرد و مایکی زیرچشمی به خندش نگاه کرد و عشق کرد فقط عشق بدون " ع "
بلند شد و رفت درو قفل کرد و صندلی گذاشت کنار میزش
_ ات روی این صندلی بشین
ات: عاا باشه.
ات نشست
ات : خب حالا چیکار کنم؟!
مایکی هم رفت پشت میزش نشست
_ لازم نیست کاری کنی فقط به من نگاه کن تا کارام تموم شه
و اتجان محبور شد تمام روز به مایکی نگاه کنه تا مایکی احساس آرامش کنه.
ریندو :
ریندو و ات باهم رفته بودن کافه
این ریندو آقا انقد پررو بود که خودش وقت
_ ات امروز روز مرده.
ات : خب چیکار کنم؟! روزت مبارک
_ باید بهم کادو بدی تبریک کافی نیست.
ات تا برگشت و جعبه ی کادو رو دربیاره و به ریندو بده صدای ریندو رو شنید.
_ بریم خونه؟! چه کادویی بهتر از بدنت.
ات با حرص جعبه رو کوبید روی میز..
ات : ریندو بعد از مدت ها باهم اومدیم بیرون.
ریندو خندید. با تعجب به جعبه نگاه کرد
_ این برای کیه؟!
ات : برای یه مردی که بی نهایت عاشقشم
_ هممم منم بی نهایت بهش حسودیم میشه.
ات : مگه میشه آدم به خودش حسودیش شه؟!
_ چرا که نه. اگه ستم من تو باشی به خودم حسودیم میشه.... پس این مال منه.
ات که از این حرفای ریندو خوشحال و یکم سرخ شده بود آروم سر تکون داد.
ریندو جعبه رو باز کرد با دیدن ساعت خیلی خوشحال شد.
_ ممنونم بانو نیازی نبود به خودت زحمت بدی.
ات : اینهمه تو خریدی یه بارم من بخرم.
بعد از چنددقیقه وقتی تو بیرون داشتن قدم میزدن ات دست ریندو رو گرفت به مدت باهاش بازی کرد و و رفت و وفتی ریندو دستشو بالا آورد دید ساعت تو دستشه.
_ واو چقدم که به ددیت میاد. اصن به من همچی میاد. مخصوصا تو.
ات : عجباااا *جلو خندش بزور گرفته. * باشه بابا اصن منم به تو میام.
_ تا ابد مال منی. در ضمن باید بگن که مثل جونم از این ساعت محافظت میکنم یعنی دقیقا اونطوری که از تو محافظت میکنم.
ات خندید و آروم سر ریندو رو نوازش کرد.
ات : افرین پسر خوب.
ریندو یکم خجالت کشید
_ ات ما تو بیرونیمممم* آروم. * رسیدیم خونه رو تخت اینکارارو برات جبران میکنم بهت قول میدم.
ات : نهههه عمرا. از دستت فرار میکنم.
_ هه از وقتی دیدمت همینو میگفتی اما یه بارم تاحالا اتفاق نیافتاده
ات سرشو کج کرد و لپاشو باد کرد که یخیل بامزه و گوگولی میشد و ریندو هم از موقعیت استفاده کرد و محکم لپاشو گاز گرفت.
ادامه پارت بعد....
خب خب بریم
فن فیک)). { درخواستی }
اگه روز مرد براشون کادو بخریم :
(کادو : یه ساعت لوکس)
[بانتن]
مایکی :
مایکی شگت میزش نشسته بود و پرونده هار مرتب میکرد
* در زدن
_ بیا تو
ات: مایکی...... * تو دستاشو از پشتش آورد بیرون و جعبه کادو رو با دوتا دستش آورد جلوی میز
ات : مایکی این برای توعه
مایکی خیلی سرد چشماشو آورد بالا و یه نگاه کوتاه به جعبه انداخت و بعدهم یه نگاه کوتاه به ات کرد
_ به چه مناسبتی؟!
ات : روز مرد..
_ بخاطر این این موقع ظهر مزاحم کارام شدی
ات ناراحت شد و سرشو انداخت پایین
بعد از چنددقیقه سکوت ات جعبه رو از روی میز برداشت
ات : پس شرمنده دیگه.. راست میگی من بههرحال همیشه مزاحمم
_ کارت خیلی زشته ات آدم کادویی رد که داده پس نمیگیره. برش گردون اون مال منه
ات : اما تو که نخواستیش
_ نزار به جرم اینکه چیزی که خانوم کوچولوم بهم هدیه داده و باارزش تر از هرچیزیه رو ازم دزدیدی بدم سانزو نصف جونت کنه
ات به این رفتار های مایکی عادت داشت میدونست نمیتونه احساساتش رو بیان کنه همین الانم کلی تلاش کرده بود برای همین یکم خندش گرفت
کادو رو دوباره پشتش گرفت و آروم آروم قدمب رداشت و دوباره گذاشتش روی میز اما اینبار مایکی سریع جعبه رو از روی میز برداشت و گذاشت روی پاش
ات: باشه باشه برای توعه
_ باید از این گنجینه مراقبت کنم به هرحال بانتن پر دزد شده همین چنددقیقه پیش دزد کوچولویی که روبروم وایساده دزدیتش
ات خندا ریزی کرد و مایکی زیرچشمی به خندش نگاه کرد و عشق کرد فقط عشق بدون " ع "
بلند شد و رفت درو قفل کرد و صندلی گذاشت کنار میزش
_ ات روی این صندلی بشین
ات: عاا باشه.
ات نشست
ات : خب حالا چیکار کنم؟!
مایکی هم رفت پشت میزش نشست
_ لازم نیست کاری کنی فقط به من نگاه کن تا کارام تموم شه
و اتجان محبور شد تمام روز به مایکی نگاه کنه تا مایکی احساس آرامش کنه.
ریندو :
ریندو و ات باهم رفته بودن کافه
این ریندو آقا انقد پررو بود که خودش وقت
_ ات امروز روز مرده.
ات : خب چیکار کنم؟! روزت مبارک
_ باید بهم کادو بدی تبریک کافی نیست.
ات تا برگشت و جعبه ی کادو رو دربیاره و به ریندو بده صدای ریندو رو شنید.
_ بریم خونه؟! چه کادویی بهتر از بدنت.
ات با حرص جعبه رو کوبید روی میز..
ات : ریندو بعد از مدت ها باهم اومدیم بیرون.
ریندو خندید. با تعجب به جعبه نگاه کرد
_ این برای کیه؟!
ات : برای یه مردی که بی نهایت عاشقشم
_ هممم منم بی نهایت بهش حسودیم میشه.
ات : مگه میشه آدم به خودش حسودیش شه؟!
_ چرا که نه. اگه ستم من تو باشی به خودم حسودیم میشه.... پس این مال منه.
ات که از این حرفای ریندو خوشحال و یکم سرخ شده بود آروم سر تکون داد.
ریندو جعبه رو باز کرد با دیدن ساعت خیلی خوشحال شد.
_ ممنونم بانو نیازی نبود به خودت زحمت بدی.
ات : اینهمه تو خریدی یه بارم من بخرم.
بعد از چنددقیقه وقتی تو بیرون داشتن قدم میزدن ات دست ریندو رو گرفت به مدت باهاش بازی کرد و و رفت و وفتی ریندو دستشو بالا آورد دید ساعت تو دستشه.
_ واو چقدم که به ددیت میاد. اصن به من همچی میاد. مخصوصا تو.
ات : عجباااا *جلو خندش بزور گرفته. * باشه بابا اصن منم به تو میام.
_ تا ابد مال منی. در ضمن باید بگن که مثل جونم از این ساعت محافظت میکنم یعنی دقیقا اونطوری که از تو محافظت میکنم.
ات خندید و آروم سر ریندو رو نوازش کرد.
ات : افرین پسر خوب.
ریندو یکم خجالت کشید
_ ات ما تو بیرونیمممم* آروم. * رسیدیم خونه رو تخت اینکارارو برات جبران میکنم بهت قول میدم.
ات : نهههه عمرا. از دستت فرار میکنم.
_ هه از وقتی دیدمت همینو میگفتی اما یه بارم تاحالا اتفاق نیافتاده
ات سرشو کج کرد و لپاشو باد کرد که یخیل بامزه و گوگولی میشد و ریندو هم از موقعیت استفاده کرد و محکم لپاشو گاز گرفت.
ادامه پارت بعد....
- ۵۰۲
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط