رمان گناهکار قسمت نهم (794) بچه ها محدودیت زمانی هست در ویسگون و گرنه همرو یه جا می زاشتم
کتابخانه نودهشتیا
گناهکار fereshteh277 کاربر انجمن نودهشتیا
مگه سر و وضعم چشه؟!
پوزخند زد بگو چش نیست؟
چونمو واسه یه لحظه گرفت و گفت این آرایش این لباس اینا واسه چیه ؟!
کج لبخند زدم و با طنازی خاصی موهامو فرستادم عقب دست به سینه تو همون حالت آروم جوابشو دادم ظاهرا فراموش کردی که امشب
اینجا تولده تولد هم یعنی مهمونی و تو مهمونی هم معمولا همه به سر و وضعشون می رسن.
شونمو انداختم بالا خب منم همین کارو کردم گناهش چیه؟
جوش آورد.
که گناهش چیه آره؟ گناهش اینه که خسته از شرکت پاشدم اومدم اینجا بعد هنوز پامو نداشتم تو مهمونی می بینم زنم تو بغل اون مرتیکه داره می رقصه
به قدم اومد جلو و سینه به سینم تشر زد گناهش اینه عیبش اینه حالا حالیت شد؟
به تای ابرومو انداختم بالا منظورت از مرتیکه احیانا فرهاد نیست؟
با نگاه تیزش جوابمو داد که آب دهنمو قورت دادم گلوم از استرس خشک شده بود.
اولا تو بغلش نبودم و رو به روش بودم اون حتی دستشم بهم نخورد. دوما پری اصرار کرد منم قبول کردم و دیگه حوصلم داشت سر می رفت تو هم که معلوم نبود کجایی و اصلا به کل یادت رفته بود امشب اینجا دعوتیم هر چی هم شمار تو میگرفتم می گفت در دسترس نیستی سوما فرهاد که غریبه نیست. اون ..... 8
خشم وجود شو پر کرده بود که با غیظ گفت هر کی که میخواد باشه چه فرهاد چه امیر و چه هر مرد دیگه ای.
به سینش اشاره کرد تو رسم من نیست که زنم با هر مردی که از راه رسید برقصه، شیر فهم شد؟
با اینکه از تعصیش خوشم اومده بود ولی گفتم نه نشد من با هر مردی نرقصیدم و اینو خودتم میدونی تو چرا نمی خوای باور کنی که
من و فرهاد مثل خواهر و برادریم؟ برادر که به خواهرش نظر نداره داره؟
تمسخر آمیز توپید برادر واقعی نه ولی از این نوع برادراشو نمی دونم ببین خوب گوشاتو وا کن دلارام اگه زمین به آسمون بره با آسمون به زمین بیاد بازم من از این یارو خوشم نمیاد از اون اول دلم باهاش صاف نشد و حالام نمی شه اصلا فرهاد خوب فرهاد بی عیب و ایراد درست همه ی کمکاش هم قبول دارم و به وقتش ازش تشکرم کردم ولی اینا دلیل نمیشه بذارم باهاش اون قدرا صمیمی باشی که
مکت کرد و به صورتش دست کشید میگی مثل برادر ته بازم درست ولی حد و حدود خودشو باید نگه داره و گرنه حالیش می کنم که به
مرد غرب چرا نباید با یه زن شوهردار برقصه و هر غلطی هم که دلش خواست بکنه
و به سرعت باد از کنارم رد شد و رفت تو
دستامو به نرده های فلزی بالکن گرفتم و نفس عمیق کشیدم بوی گلای باغچه بینیمو نوازش داد و اگر هم نمی خواستم بازم نتونستم لبخند نزنم. نخیر این آقا آرشام ما عوض بشو نیست آش کشک خاله که میگن همینه بخوری پاته نخوری بازم یانه عاشقشم و کاربش نمی شه کرد. با بد و خویش میخوامش گرچه این اخلاقشو دوست داشتم اما خب گاهی بدجور این نسیم بهاری زندگیم هوای طغیان و
طوفان به سرش می زدا
گناهکار fereshteh277 کاربر انجمن نودهشتیا
مگه سر و وضعم چشه؟!
پوزخند زد بگو چش نیست؟
چونمو واسه یه لحظه گرفت و گفت این آرایش این لباس اینا واسه چیه ؟!
کج لبخند زدم و با طنازی خاصی موهامو فرستادم عقب دست به سینه تو همون حالت آروم جوابشو دادم ظاهرا فراموش کردی که امشب
اینجا تولده تولد هم یعنی مهمونی و تو مهمونی هم معمولا همه به سر و وضعشون می رسن.
شونمو انداختم بالا خب منم همین کارو کردم گناهش چیه؟
جوش آورد.
که گناهش چیه آره؟ گناهش اینه که خسته از شرکت پاشدم اومدم اینجا بعد هنوز پامو نداشتم تو مهمونی می بینم زنم تو بغل اون مرتیکه داره می رقصه
به قدم اومد جلو و سینه به سینم تشر زد گناهش اینه عیبش اینه حالا حالیت شد؟
به تای ابرومو انداختم بالا منظورت از مرتیکه احیانا فرهاد نیست؟
با نگاه تیزش جوابمو داد که آب دهنمو قورت دادم گلوم از استرس خشک شده بود.
اولا تو بغلش نبودم و رو به روش بودم اون حتی دستشم بهم نخورد. دوما پری اصرار کرد منم قبول کردم و دیگه حوصلم داشت سر می رفت تو هم که معلوم نبود کجایی و اصلا به کل یادت رفته بود امشب اینجا دعوتیم هر چی هم شمار تو میگرفتم می گفت در دسترس نیستی سوما فرهاد که غریبه نیست. اون ..... 8
خشم وجود شو پر کرده بود که با غیظ گفت هر کی که میخواد باشه چه فرهاد چه امیر و چه هر مرد دیگه ای.
به سینش اشاره کرد تو رسم من نیست که زنم با هر مردی که از راه رسید برقصه، شیر فهم شد؟
با اینکه از تعصیش خوشم اومده بود ولی گفتم نه نشد من با هر مردی نرقصیدم و اینو خودتم میدونی تو چرا نمی خوای باور کنی که
من و فرهاد مثل خواهر و برادریم؟ برادر که به خواهرش نظر نداره داره؟
تمسخر آمیز توپید برادر واقعی نه ولی از این نوع برادراشو نمی دونم ببین خوب گوشاتو وا کن دلارام اگه زمین به آسمون بره با آسمون به زمین بیاد بازم من از این یارو خوشم نمیاد از اون اول دلم باهاش صاف نشد و حالام نمی شه اصلا فرهاد خوب فرهاد بی عیب و ایراد درست همه ی کمکاش هم قبول دارم و به وقتش ازش تشکرم کردم ولی اینا دلیل نمیشه بذارم باهاش اون قدرا صمیمی باشی که
مکت کرد و به صورتش دست کشید میگی مثل برادر ته بازم درست ولی حد و حدود خودشو باید نگه داره و گرنه حالیش می کنم که به
مرد غرب چرا نباید با یه زن شوهردار برقصه و هر غلطی هم که دلش خواست بکنه
و به سرعت باد از کنارم رد شد و رفت تو
دستامو به نرده های فلزی بالکن گرفتم و نفس عمیق کشیدم بوی گلای باغچه بینیمو نوازش داد و اگر هم نمی خواستم بازم نتونستم لبخند نزنم. نخیر این آقا آرشام ما عوض بشو نیست آش کشک خاله که میگن همینه بخوری پاته نخوری بازم یانه عاشقشم و کاربش نمی شه کرد. با بد و خویش میخوامش گرچه این اخلاقشو دوست داشتم اما خب گاهی بدجور این نسیم بهاری زندگیم هوای طغیان و
طوفان به سرش می زدا
- ۲.۹k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط