عشق من
عشق من
p57
کوک برگشت سمتم
کوک:چون که تو چی
با خودم کلنجار میرفتم بهش بگم یا نه بگم که من ا.ت توعم اما نمیتونم چرا زبونم نمیچرخه چرا نمیتونم بهش بگم
کوک:اگه چیزی برای گفتن نداری وقتمو نگیر خوب
کوک از خونه زد بیرون من موندم با یه خونه ای داغون
ویو کوک
از خونه زدم بیرون عصبی بودم از خودم از ا.ت از همه چرا باید کارمون به اینجا میکشید گوشیم زنگ خورد اون عوضی بود گوشی رو جواب دادم
جونگهیون:جونگ کوک مرتیکه پیدات میکنم نابودت میکنم زنم کجاست
کوک:منم منتظرتم جونگهیون زیاد وقت تلف نکن
جونگهیون:آسیبی به ا.ت و پسرم بزنی دنیا رو رو سرت خراب میکنم
کوک:عادت داری به بچه ای یکی دیگه پسرم بگی
جونگهیون:منظورت چیه
کوک:فکر کنم تو ذاتت هست چشم داشتن به اموال یکی دیگه
جونگهیون:منظورت چیه مرتیکه*عربده
کوک:از ا.ت و پسرم دوری کن دستت بهشون نمیرسه
جونگهیون:نابودش میکنم جونگ کوک نابودت میکنم اون زنه منه زنمم
کوک:از این به بعد نیست
گوشی رو قطع کردم یه نگاهی به خونه انداختم
درست میشه همه چی درست میکنم
زنگ زدم جیمین
جیمین:خورشید از کجا طلوع کرده تو بهم زنگ زدی
کوک:زیاد حرف نزن بیا پیش ا.ت بمون تنها نمونه نمتونم بزارم تنها بمونه
جیمین:مگه آدم نزاشتی جلو در
کوک:جیمین کافی نیست یکی رو میخوام بهش عتماد داشته باشم توکه بیکاری اگه نمیخوای بیای بگو به یکی دیگه بگم
جیمین: باشه پسر آروم باش میام
ویوی ا.ت
تو پذیرایی بودم چند ساعتی میشد نشسته بودمو به وسایلای خورد شده نگاه میکردم گردنبندی که جلو روم رو میز بود نگاهی بهش انداختم آخه چرا به اینجاها رسیدم چی شد اصلا چرا اینطوری شد زندگیم
زنگ خونه خورد و خدمتکار درو باز کرد دیدیم جیمین آمد داخل
جیمین:سلام یا خود خدا اینجا چه خبره
زود گردنبندو برداشتم خواستم بلند شدم دلم تیر کشید و گردنبند از دستم افتاد امدم برش دارم
جیمین:نه ا.ت وایسا بهت بدم
ا.ت:نه نیازی نیست خودم
نزاشت جملمو تموم کنم زودی برش داشت خواستم ازش بگیرم که دستشو کشید
جیمین:اینو از کجا اوردی؟
......
یه لایک و کامنتمون نشه😉💋
p57
کوک برگشت سمتم
کوک:چون که تو چی
با خودم کلنجار میرفتم بهش بگم یا نه بگم که من ا.ت توعم اما نمیتونم چرا زبونم نمیچرخه چرا نمیتونم بهش بگم
کوک:اگه چیزی برای گفتن نداری وقتمو نگیر خوب
کوک از خونه زد بیرون من موندم با یه خونه ای داغون
ویو کوک
از خونه زدم بیرون عصبی بودم از خودم از ا.ت از همه چرا باید کارمون به اینجا میکشید گوشیم زنگ خورد اون عوضی بود گوشی رو جواب دادم
جونگهیون:جونگ کوک مرتیکه پیدات میکنم نابودت میکنم زنم کجاست
کوک:منم منتظرتم جونگهیون زیاد وقت تلف نکن
جونگهیون:آسیبی به ا.ت و پسرم بزنی دنیا رو رو سرت خراب میکنم
کوک:عادت داری به بچه ای یکی دیگه پسرم بگی
جونگهیون:منظورت چیه
کوک:فکر کنم تو ذاتت هست چشم داشتن به اموال یکی دیگه
جونگهیون:منظورت چیه مرتیکه*عربده
کوک:از ا.ت و پسرم دوری کن دستت بهشون نمیرسه
جونگهیون:نابودش میکنم جونگ کوک نابودت میکنم اون زنه منه زنمم
کوک:از این به بعد نیست
گوشی رو قطع کردم یه نگاهی به خونه انداختم
درست میشه همه چی درست میکنم
زنگ زدم جیمین
جیمین:خورشید از کجا طلوع کرده تو بهم زنگ زدی
کوک:زیاد حرف نزن بیا پیش ا.ت بمون تنها نمونه نمتونم بزارم تنها بمونه
جیمین:مگه آدم نزاشتی جلو در
کوک:جیمین کافی نیست یکی رو میخوام بهش عتماد داشته باشم توکه بیکاری اگه نمیخوای بیای بگو به یکی دیگه بگم
جیمین: باشه پسر آروم باش میام
ویوی ا.ت
تو پذیرایی بودم چند ساعتی میشد نشسته بودمو به وسایلای خورد شده نگاه میکردم گردنبندی که جلو روم رو میز بود نگاهی بهش انداختم آخه چرا به اینجاها رسیدم چی شد اصلا چرا اینطوری شد زندگیم
زنگ خونه خورد و خدمتکار درو باز کرد دیدیم جیمین آمد داخل
جیمین:سلام یا خود خدا اینجا چه خبره
زود گردنبندو برداشتم خواستم بلند شدم دلم تیر کشید و گردنبند از دستم افتاد امدم برش دارم
جیمین:نه ا.ت وایسا بهت بدم
ا.ت:نه نیازی نیست خودم
نزاشت جملمو تموم کنم زودی برش داشت خواستم ازش بگیرم که دستشو کشید
جیمین:اینو از کجا اوردی؟
......
یه لایک و کامنتمون نشه😉💋
- ۴۰۸
- ۰۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط