با خارها راهش را میبندم: شباهت اسود عنسی کذاب و بهائیت
درباره شناخت بهائیت و عمق خیانتها و همکاری آنها در ایجاد کودتاهای جهان اسلام، مهم است که عبهلة اسود عنسی را بشناسید.
بله! دقیقاً به همین دلیل که اسمش را هم نشنیده بودید و از نظر شما پنهان مانده بود شناختنش اهمیت دارد:
در آخرین سال عمر مبارک پیامبر اسلام (ﷺ) فرقهای ضاله حوالی نجران (محل عذاب اصحاب اخدود) با ادعای پیامبری و خدایی اسود عنسی تشکیل شد که به موجب آن بخشی از سرزمینهای اسلامی از دست رفت.
این عنسی پلید، خر آموزش دیدهای داشت که سرش را به سمت او خم میکرد (مانند حرکات مارهای جادوگران به فرعون) و اسود از این حرکت بعنوان سجدهی خر تعبیر میکرد.
صدالبته خرتر از آن خر بهائیانی هستند که به طرف قبر معتاد حیفا سجده میکنند.
اسود عنسی مانند بهائیت یک تشکیلات جاسوسی قدرتمند راه انداخته بود که برای او خبر میآوردند. او از طریق جاسوسانش از مشکلات، اسرار، نیازها و ترسهای مردم مطلع میشد. او با تکیه بر این اطلاعات علاوه بر اخراج کسانی که با او موافق نبودند، میتوانست بگوید که از مشکلات پیروانش خبر دارد، و با ادعای دروغین علم غیب آنها را شگفتزده میکرد.
پیروان عنسی کذاب، طی سه ماه باذان (حاکم یمن )و یارانش را که ایرانیانی تازه مسلمان بودند به شهادت رساندند. سپس اسود کذاب به سراغ همسر باذان رفت و مرزبانه را با قانون ضالهی خودش تصاحب کرد و با «ازدواج اجباری» با همسر حاکم مقتول، بدعتی شنیع ایجاد کرد.
در تاریخ آمده که او قصد داشت ابومسلم خولانی را که مردی زاهد بود و به فرقه ضاله ایمان نیاورد، زنده در آتش بسوزاند اما موفق نشد.
توضیحات بیشتر درباره چگونگی فرقه عنسی این است که او همچون بهائیت کلمهی رحمان را بازیچه قرار میداد، به دروغ میگفت با دو فرشته با نامهای «پودر شده» و «نصف شده» ارتباط گرفته، شعر میگفت و شعبدهبازی میکرد و…
… و این، نه یک اتفاق ساده بواسطه شاعری و شعبده، بلکه یک کودتا و تبانی بزرگ توسط دستهای پشت پرده بود. چراکه تمام منافقین نقاب از چهره انداختند و در دشمنی با اسلام با او همراه شده بودند. از سویی ابوموسی اشعری منطقه تحت کنترل خود را واگذار و به مدینه فرار کرد و از سوی دیگر اشعث کندی با دیدن سرعت پیشرفت عنسی مرتد شد و به خیال اینکه کار اسلام تمام شده، اعلام کرد که دیگر مسلمان نیست!
اما کار اسلام تمام نشده بود. به شهادت تاریخ، شأن نزول آیه ۹۳ سوره انعام درباره مُسَیًلَمه کذّاب و اسود عنسی ملعون است:
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ کَذِبًا أَوْ قَالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَلَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ ۗ وَلَوْ تَرَی إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِکَةُ بَاسِطُو أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنفُسَکُمُ ۖ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا کُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَکُنتُمْ عَنْ آیَاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ ۞ چه کسی ستمکارتر است از کسی که به خدا دروغ ببندد، یا بگوید: «بر من وحی شده»، در حالی که چیزی بر او وحی نشده است، و کسی که بگوید: «مانند آنچه خدا نازل کرده است، نازل خواهم کرد» و آن هنگام را اگر ببینی که ستمکاران در شداید مرگ فرو میروند، و فرشتگان دستهایشان را گشوده، (به آنها می گویند): «جان بکَنید! امروز با عذاب خوار کنندهای مجازات میشوید بخاطر آنچه که گفتید و بر آیات او تکبّر ورزیدید».
پیامبر اسلام(ﷺ)، یاران خود را جهت مبارزه به یمن فرستاد. آنان پس از همراه کردن قبیلههای مذحج و همْدان به کمک فیروز دیلمی (پسرعموی مرزبانه) و همچنین داذِوَیْه (پسر مرزبانه) عنسی را در اقامتگاهش محاصره کردند. مرزبانه راه ورود به اتاق اسود را به فیروز نشان داد. فیروز، شمشیرش را بر گلوی اسود -که مست کرده بود- کوبید و جیغ بنفش اسود به هوا برخاست. وقتی نگهبانان صدای نالهاش را شنیدند خواستند وارد خانه شوند اما مرزبانه جلوی آنها را گرفت و گفت: «بروید بروید که پیامبرتان در حال دریافت وحی است!» و آنها را برگرداند.
بدین ترتیب در سال ۱۰هجری (۶۳۲ میلادی) اسود کذاب به درک واصل شد.
و اما این خبر از طریق وحی به حضرت محمد(ﷺ) رسید و ایشان فرمودند:«امشب، اسود عنسیِ کذاب کشته شد…اسود دروغگو توسط فیروز دیلمی از مردان صالح خدا کشته شده.»
و سرانجام مسلمانان توانستند صنعا را از غصب یهود و فرقهی ضالهای که ساخته بود رها سازند.
باشد که باری دیگر نیز قهرمانان یمنی با مبارزه علیه یهود و فرقهی ضالهی آن، کلید فتح فلسطین را در قفل نصر بچرخانند
منابع:
قرآن کریم؛
فتوح البلدان، ج 1؛
دایرة المعارف طهور، شخصیتها؛
حجه التفاسیر و بلاغ الاکسیر، عبدالحجه بلاغی.
━━⊰طوبی لمن یری عکة⊱━━
#سنگی_برداشتم☝️
#مرگ_بر_اسرائیل✊
#نابودبادبهائیت☄️
#حیفادرآتش🔥
🔰🔰🔰🔰🔰
بله! دقیقاً به همین دلیل که اسمش را هم نشنیده بودید و از نظر شما پنهان مانده بود شناختنش اهمیت دارد:
در آخرین سال عمر مبارک پیامبر اسلام (ﷺ) فرقهای ضاله حوالی نجران (محل عذاب اصحاب اخدود) با ادعای پیامبری و خدایی اسود عنسی تشکیل شد که به موجب آن بخشی از سرزمینهای اسلامی از دست رفت.
این عنسی پلید، خر آموزش دیدهای داشت که سرش را به سمت او خم میکرد (مانند حرکات مارهای جادوگران به فرعون) و اسود از این حرکت بعنوان سجدهی خر تعبیر میکرد.
صدالبته خرتر از آن خر بهائیانی هستند که به طرف قبر معتاد حیفا سجده میکنند.
اسود عنسی مانند بهائیت یک تشکیلات جاسوسی قدرتمند راه انداخته بود که برای او خبر میآوردند. او از طریق جاسوسانش از مشکلات، اسرار، نیازها و ترسهای مردم مطلع میشد. او با تکیه بر این اطلاعات علاوه بر اخراج کسانی که با او موافق نبودند، میتوانست بگوید که از مشکلات پیروانش خبر دارد، و با ادعای دروغین علم غیب آنها را شگفتزده میکرد.
پیروان عنسی کذاب، طی سه ماه باذان (حاکم یمن )و یارانش را که ایرانیانی تازه مسلمان بودند به شهادت رساندند. سپس اسود کذاب به سراغ همسر باذان رفت و مرزبانه را با قانون ضالهی خودش تصاحب کرد و با «ازدواج اجباری» با همسر حاکم مقتول، بدعتی شنیع ایجاد کرد.
در تاریخ آمده که او قصد داشت ابومسلم خولانی را که مردی زاهد بود و به فرقه ضاله ایمان نیاورد، زنده در آتش بسوزاند اما موفق نشد.
توضیحات بیشتر درباره چگونگی فرقه عنسی این است که او همچون بهائیت کلمهی رحمان را بازیچه قرار میداد، به دروغ میگفت با دو فرشته با نامهای «پودر شده» و «نصف شده» ارتباط گرفته، شعر میگفت و شعبدهبازی میکرد و…
… و این، نه یک اتفاق ساده بواسطه شاعری و شعبده، بلکه یک کودتا و تبانی بزرگ توسط دستهای پشت پرده بود. چراکه تمام منافقین نقاب از چهره انداختند و در دشمنی با اسلام با او همراه شده بودند. از سویی ابوموسی اشعری منطقه تحت کنترل خود را واگذار و به مدینه فرار کرد و از سوی دیگر اشعث کندی با دیدن سرعت پیشرفت عنسی مرتد شد و به خیال اینکه کار اسلام تمام شده، اعلام کرد که دیگر مسلمان نیست!
اما کار اسلام تمام نشده بود. به شهادت تاریخ، شأن نزول آیه ۹۳ سوره انعام درباره مُسَیًلَمه کذّاب و اسود عنسی ملعون است:
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ کَذِبًا أَوْ قَالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَلَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ ۗ وَلَوْ تَرَی إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِکَةُ بَاسِطُو أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنفُسَکُمُ ۖ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا کُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَکُنتُمْ عَنْ آیَاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ ۞ چه کسی ستمکارتر است از کسی که به خدا دروغ ببندد، یا بگوید: «بر من وحی شده»، در حالی که چیزی بر او وحی نشده است، و کسی که بگوید: «مانند آنچه خدا نازل کرده است، نازل خواهم کرد» و آن هنگام را اگر ببینی که ستمکاران در شداید مرگ فرو میروند، و فرشتگان دستهایشان را گشوده، (به آنها می گویند): «جان بکَنید! امروز با عذاب خوار کنندهای مجازات میشوید بخاطر آنچه که گفتید و بر آیات او تکبّر ورزیدید».
پیامبر اسلام(ﷺ)، یاران خود را جهت مبارزه به یمن فرستاد. آنان پس از همراه کردن قبیلههای مذحج و همْدان به کمک فیروز دیلمی (پسرعموی مرزبانه) و همچنین داذِوَیْه (پسر مرزبانه) عنسی را در اقامتگاهش محاصره کردند. مرزبانه راه ورود به اتاق اسود را به فیروز نشان داد. فیروز، شمشیرش را بر گلوی اسود -که مست کرده بود- کوبید و جیغ بنفش اسود به هوا برخاست. وقتی نگهبانان صدای نالهاش را شنیدند خواستند وارد خانه شوند اما مرزبانه جلوی آنها را گرفت و گفت: «بروید بروید که پیامبرتان در حال دریافت وحی است!» و آنها را برگرداند.
بدین ترتیب در سال ۱۰هجری (۶۳۲ میلادی) اسود کذاب به درک واصل شد.
و اما این خبر از طریق وحی به حضرت محمد(ﷺ) رسید و ایشان فرمودند:«امشب، اسود عنسیِ کذاب کشته شد…اسود دروغگو توسط فیروز دیلمی از مردان صالح خدا کشته شده.»
و سرانجام مسلمانان توانستند صنعا را از غصب یهود و فرقهی ضالهای که ساخته بود رها سازند.
باشد که باری دیگر نیز قهرمانان یمنی با مبارزه علیه یهود و فرقهی ضالهی آن، کلید فتح فلسطین را در قفل نصر بچرخانند
منابع:
قرآن کریم؛
فتوح البلدان، ج 1؛
دایرة المعارف طهور، شخصیتها؛
حجه التفاسیر و بلاغ الاکسیر، عبدالحجه بلاغی.
━━⊰طوبی لمن یری عکة⊱━━
#سنگی_برداشتم☝️
#مرگ_بر_اسرائیل✊
#نابودبادبهائیت☄️
#حیفادرآتش🔥
🔰🔰🔰🔰🔰
- ۸.۷k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط