{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قیمت پادشاهی 

قیمت پادشاهی 
روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای بهلول مرا پندی ده. بهلول گفت: اگر در بیابانی هیچ آبی نباشد تشنگی بر تو غلبه کند و می خواهی به هلاکت برسی چه می دهی تا تو را جرئه ای آب دهند که خود را سیراب کنی؟ گفت: صد دینار طلا. بهلول گفت اگر صاحب آن به پول رضایت ندهد چه می دهی؟ گفت:...  نصف پادشاهی خود را می دهم. بهلول گفت: پس از آنکه آشامیدی، اگر به مرض حیس الیوم مبتلا گردی و نتوانی آن را رفع کنی، باز چه می دهی تا کسی آن مریضی را از بین ببرد؟ هارون گفت: نصف دیگر پادشاهی خود را می دهم. بهلول گفت: پس مغرور به این پادشاهی نباش که قیمت آن یک جرعه آب بیش نیست. آیا سزاوار نیست که با خلق خدای عزوجل نیکوئی کنی؟
دیدگاه ها (۹)

عدالت و لطفخدا زنى به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت: اى پیام...

دلم شور میزنه...  میترسم صبح که از خواب بیدار شدم...  از قاب...

دخترا نخونن داستان گربه را دم حجله کشتن میگویند در ایام قدیم...

عاشق اون لحظه ام....  کـه از پشت بغلم میکنی .... نفسات گردنم...

روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای بهلول مرا پندی ده...

روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای بهلول مرا پندی ده...

روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای بهلول مرا پندی ده...

هانیه غلامیروزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای بهلول...

#حکایت ‍ قیمت پادشاهی روزی بهلول بر هارون (سومین خلیفه‌ی بنی...

قیمت پادشاهی روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای به...

مغرور به این پادشاهی نباش که قیمت آن یک جرعه آب بیش نیست!! ر...

📚 داستان کوتاهبهلول و قیمت پادشاهی هارونروزی بهلول بر هارون ...

👑The old man and the king

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط