{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مغرور به این پادشاهی نباش که قیمت آن یک جرعه آب بیش نیست

مغرور به این پادشاهی نباش که قیمت آن یک جرعه آب بیش نیست!!

روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای بهلول مرا پندی ده. بهلول گفت: اگر در بیابانی هیچ آبی نباشد تشنگی بر تو غلبه کند و می خواهی به هلاکت برسی چه می دهی تا تو را جرئه ای آب دهند که خود را سیراب کنی؟ گفت: صد دینار طلا. بهلول گفت اگر صاحب آن به پول رضایت ندهد چه می دهی؟ گفت:... نصف پادشاهی خود را می دهم. بهلول گفت: پس از آنکه آشامیدی، اگر به مرض ( نا علاجی) مبتلا گردی و نتوانی آن را رفع کنی، باز چه می دهی تا کسی آن مریضی را از بین ببرد؟ هارون گفت: نصف دیگر پادشاهی خود را می دهم. بهلول گفت: پس مغرور به این پادشاهی نباش که قیمت آن یک جرعه آب بیش نیست. آیا سزاوار نیست که با خلق خدای عزوجل نیکوئی کنی؟!
( منبع : کتاب داستانهای شیرین بهلول دانا)
دیدگاه ها (۱)

من همیشه خوشحالم،برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم...

ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ:ﯾﮏ ﺷﺐ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﻏﺬﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ،ﺷﻨﯿﺪﻡﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺎﺑﺖ...

زندگی مثل بازی شطرنجهاگه بلد نباشی همه میخوان یادت بدنوقتی ه...

دو روز کِه پیـــــــــــــشِش نَبودَمشُــــــــــدَم☜غَـــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط