{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفته بودم سرِ کوچه دو عدد نان بخرم

رفته بودم سرِ کوچه دو عدد نان بخرم

و کمی جنس بفرموده ی مامان بخرم

از قضا چشم من افتاد به یک دوشیزه

قصد کردم قدحی " ناز "از ایشان بخرم

ناز از دلبر طنّاز ،خریدن دارد

بهترآن است که از دافِ پری سان! بخرم

بس که ابروی"تتو" با مژه اش سِت شده بود

مانده بودم چه از آن سرو خرامان بخرم

لبِ غرق رُژ و گیسوی فَشن را باید..

شده حتّی به شبی رفتنِ زندان،بخرم

بی خیالِ رصد"گشت"شدم یک لحظه

تااگرهم شده با چنگ و دندان بخرم...

که به خود آمده،دیدم به سرش شالی نیست!

به کجا میروم اینگونه شتابان! بخرم!

نکند دوره چهل سال عقب برگشته

یا که من آمدم از عهد رضاخان بخرم!

باتعجّب و کمی دلهره گفتم ؛بانو!

بهرتان روسری اندازه ی " روبان"! بخرم؟

گفت؛ با لحن زنانه " برو گم شو عوضی"!

پسر "مش صفرم"!، آمده ام نان بخرم!!!

«محمدحسین بهدانی»
دیدگاه ها (۱۸)

رفته بودم سرِ کوچه دو عدد نان بخرمو کمی جنس بفرموده ی مامان ...

به هیچ وجه این شعرو از دست ندید!! رفته بودم سرِ کوچه دو عدد ...

رفته بودم سرِ کوچه دو عدد نان بخرمو کمی جنس بفرموده ی مامان ...

واقعا این شعر رو از دست ندید حیفه...😂 😂 😂 رفته بودم سرِ کوچ...

طنزانه ...

اندر حکایت پیدا کردن همسر ______رفته بودم سرِ کوچه دو عدد نا...

این شعر رو از دست ندید حیفه...رفته بودم سرِ کوچه دو عدد نان...

✔ ️به هیچ وجه این شعرو از دست ندید!👇 🏻 رفته بودم سرِ کوچه دو...

واقعا این شعر رو از دست ندید حیفه...جون من بخونید رفته بودم...

به هیچ وجه این شعرو از دست ندید!! 😂 😂 😂 😂 رفته بودم سرِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط