Only petal in my garden¹

تنها گلبرگ باغ من ¹
🎀Start🎀
Yeji
روبه رز کرد و گفت احمق فقط اونجا جیغ نزنیا!
رز همونطور که بلند میشد گفت خیلی خب بابا بدو بریم که برسیم تا کاریمون ندارن یه چی بخوریم که قندمون نیفته!
یجی با پوزخند گفت من که قندم نمیفته خوشبختانه استرس اینو مث بعضیا ندارم که به عشقم که نمیدونه من اصن کی هستم میرسم یا نه!
رز گفت خیل خب حالا تو هم هی بزن تو سرم! بیا بریم تا باز بابات نیومده و کتکمون نزده
یجی با ظاهری که به خاطر شنیدن اون لقب به وجود اومده بود و اصلا خوب نبود با چهره ای ترسناک به رز گفت رز بهت قبلا هم گفته بودم این لقب و اون بی شرف نده....حالام بریم...
دست رز که یکم از یجی ترسیده بود گرفت و کشید و رز سعی کرد یه جوری فضای بینشون رو بهتر کنه برای بار هزارم اون لقب و ناخواسته داده بود و بازم اشتباه کرده بود....رز گفت دیگه نمیگم فقط بی زحمت اخماتو باز کن وگرنه با...چیز پارک( بابای یجی ) باز میاد قر میزنه...
یجی گفت خب بابا بدو که بریم
رز گفت تو برو من باید برم یکم فضولی سریع برمیگردم فقط همین جاها باش که بتونم پیدات کنم
بعد هم بدون دادن اجازه به یجی برای حرف زدن با عجله رفت تا کنجکاویش بخوابه....این همه مهمونی برای انتخاب همسر آینده برای پسر بزرگ خاندان جئون بود...جئون جیمین ...قسمت بدش که یجی اصن حس خوبی بهش نداشت چون خودش هم یکی از اون ده دختر بود این بود که حدودا ده نفر با آقای جئون قمار کردن و در آخر همه باختن و این مراسم ترتیب داده شده بود تا جئون جیمین یکی از این ده تا دختر از نظر یجی بدبخت رو انتخاب کنه البته که این ده تا دختر دخترای بدبختی آن که اجازه ای از سمت خودشون توی خانواده پدری ندارن و حالا سرشون قمار شده بود و به همسری انتخاب کنه اونم فقط از ظاهر و اسم و بعد بقیه شون بشن ندیمه و خدمتکار عمارت جئون....یجی سمت میز رفت و وایساد و در همین حین یه شات ویسکی از روی سینی در حال چرخش برداشت و به لب هاشو نزدیک کرد اون برعکس دخترای دیگه توی جشن زیاد آرایش نداشت چون پوست سفید بدون جوشش البته با یه کبودی کوچیک روی گونه که شاهکار پارک به ظاهر باباش بود رو با یکم کرم پوشیده بود و فقط و فقط یکم بالم لب اونم برای خشکی لباش زده بود چون محض رضای فاک اون سه روزه هیچی نخورده بود پس با خیال راحت و بدون فکر به اینکه رژ خیالیش ممکنه کم رنگ بشه شات رو بالا برد و کمی ازش خورد و بدون هیچ واکنشی به بقیه جمعیت نگاه کرد انگار همه خوشحال بودن و یجی فقط اینجا درد داشت ، خودشم میدونست که همچین چیزی درست نیست و همه درد دارن ولی حداقل بقیه الان میخندیدن ولی یجی؟ اون حتی الآنم نمیخندید....رز سمتش اومد و گفت دختره دیوونه بهت گفتم سر جات بمونی! کلی دنبالت گشتم
یجی گفت هی احمق من کلا پنج یا شیش قدم اومدم اینور ، فوضولیت چی شد؟ رفع شد؟
رز گفت اون که آره ولی برات خبر دارم مث این که علاوه بر جیمین ، قراره یکی از پسرای خاندان کیم هم از بین نه تا دختر یکی رو انتخاب کنه
یجی با پوزخند گفت آها خودتو بازم برای جیمین یا همون عشقت که تورو از بچه گی توی اون باغچه یادش نمیاد لقمه گرفتی که شد نه تا دختر؟
دیدگاه ها (۰)

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

مافیای من

#معشوقه_آلفا

میگم نکنه یه وقت پزشکیان با ترامپ دست بده نکنه بعدش سرش رو ه...

شیادی که حتی حرف هایش را هم مجانی نمیزد!

داستان ویدیو :کلا داستان فرعی زیاد دارم_اون دختر مو قهوه ایه...

من از الان یه اوسی اصلی دیگه هم دارم

*🍓 𓂃 ࣪˖ ִֶָ✨️اما آخرش لبخند زد و گفت:- دلم می‌خواد آدمایی که...

p4

*یکی بود، یکی نبود...توی یه گوشه‌ی کوچولوی دنیا، پسری زندگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط