پارت : ۲۷

پارت : ۲۷
شماره جیمین رو گرفتم و اشغال بود از استرس زیاد دستام یخ زده بود اشک هام روی صورتم می‌ریخت بالاخره جواب داد
$الو ، سلام عزیزم
€سلام ، زود بیا خونه یوری خودکشی کرده ( بغض و لکنت)
$چی داری میگی ها (داد )
€بخدا دارم راست میگم زود باش بیا حالش خیلی بده ( لکنت و ترس و بغض )
$باشع ، زود حاضرش کن دارم میام
( تماس و قطع کرد )
ویو جیمین
با چیزی که شنیدم خون تو رگام یخ زد صورتم مثل گچ‌ شده بود تا خونه ۲۰ دقیقه راه بود و من راه ۲۰ دقیقه ای و تو ۵ دقیقه رفتم انقد تند رفتم نزدیک بود تو راه بزنم به یکی

ویو هانول
صورتم مثل گچ‌ و دستام مثل یخ فشارم افتاده بود سریع رفتم تو حیاط و بلندش کردم و آوردم گذاشتم رو تخت و لباس گرم تنش کردم که دیدم جیمین محکم در اتاق و باز کرد و باهم کمک کردیم گذاشتیم تو ماشین بین راه هیچ صحبتی بینمون رد و بدل نشد تا رسیدیم بیمارستان
یوری و گذاشتن رو برانکارد

ادامه دارد
شرط : ۲ فالوور
دیدگاه ها (۲)

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

به زیباییه مشکی

فیک:^فرشته ای در غلمرو دشمن^^part:4^ ...

رمان(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

پارت ۲دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و د...

پنهان عشق

همسر غیره منتظره

/عشق فراموش شده/[p7] ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط