{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

blond hair=p2

blond hair=p2

سلنا« چیه میخوای بهت برینم» (تو گوه میخوری)

کوک« خالههههه این چه بی ادبه»

سلنا«.....» *درحالجرخوردن*

کوک«اشغال» *خنده*

منو ته و کوک رفتیم بالا تو اتاق من من لب تاپم رو اوردم و خوراکی هم اوردم نشستیم یه انیمیشنِ پارتیه سوسیسیا رو پلی کردم

سلنا«این انیمیشن رو جدید گرفتم» *ذوق*

تهیونگ« هیچی دیگه قراره پنجاه بار ببینی ولی چی زده +۲۵»

سلنا«ول کن بابا از فیکایی که خوندم بدتر که نیست»

*انیمیشن شروع شد دارن نگاه میکنن*

سلنا«وایی این یارو چرا سوسیسه رو زخمی کرد؟» *تعجب*

*اخر انیمیشن اون تیکه که خیلی .... خودتون بفهمید دیگه*

سلنا«👀»

تهیونگ«👀» *تحریک شده*

کوک«👀» *تحریک شده خیلیییی*

سلنا«اوففففف چه سمیه»

تهیونگ«میگم این انیمیشن رو نباید کسایی که بچه دار نشدن ببیننا»

کوک«حالا فهمیدم چرا گفتن +۲۵ ساله»

داشتیم همینجور نظرامونو میگفتیم که بابا اومد سری در لب تاپ رو بستم

ب.س«دارین چه کار میکنین»

کوک،تهیونگ«اممممم» *به سلنا نگاه کردن*

سلنا«هی..هیچی داشتیم باب اسفنجی میدیدیم» *لبخند فیک*

ب.س«اها...باشه من برم دیگه»

بابا رفت و تهیونگ گفت:

«چه باب اسفنجیی از نوع +۲۵ سال»

سلنا«یاع یاع یاع» *خنده شیطانی*

کوک«مرض»

سلنا«درد»

همینجور داشت بهم فوش میدادن که سلنا موهای کوک رو گرفت کوک هم موهای اون تهیونگ هم این وسط غش کرده بود از خنده که مامانا اومدن وضعیت رو دیدن

م.س«بچ....»

خ.س«بیای....»

*جفتشون موندن*

تهیونگ که تازه خوب شده بود نمی خندید دوباره غش کرد از خنده


بچه ها لطفا حمایت کنید من خیلی زحمت میکشم ۴۰ پارت نوشتم🥲
دیدگاه ها (۰)

شب تولدم پارت 14#: خب من به ات گفتم خجالت نمیکشی با این لباس...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

فیک : بین راندها

پارت ۱۳: رئیس، لبخند بزن! 📸😂ساعت ده صبح بود و شرکت مثل همیشه...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۶ | «بابا، بیا ای...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_53صدای متعجبش اومد+یعنی چی ؟...

پسر بد (64)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط