{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۳: رئیس، لبخند بزن! 📸😂

پارت ۱۳: رئیس، لبخند بزن! 📸😂

ساعت ده صبح بود و شرکت مثل همیشه شلوغ بود.

البته تقریباً همه مشغول کار بودن، به‌جز تهیونگ که به صفحه لپ‌تاپش خیره شده بود و با جدیت عجیبی چیزی تایپ می‌کرد.

جیمین از پشت سرش خم شد.

جیمین: داری چی کار می‌کنی؟

تهیونگ: دارم برای رئیس یه هدیه آماده می‌کنم.

جیمین: 😳 تو؟ هدیه؟ برای جونگ‌کوک؟

تهیونگ: آره. بالاخره باید از زحماتش تشکر کنم.

جیمین مشکوک نگاهش کرد.

جیمین: چرا احساس می‌کنم قراره یکی از ما امروز اخراج بشه؟

تهیونگ: چون زیادی بدبینی! برو به کارت برس.

تهیونگ فایل رو ذخیره کرد و با لبخند شیطنت‌آمیزی بلند شد.

چند دقیقه بعد، وارد دفتر جونگ‌کوک شد.

تهیونگ: رئیس عزیز، یه سورپرایز دارم!

جونگ‌کوک بدون اینکه سرش رو بلند کنه، گفت:

جونگ‌کوک: اگه سورپرایزتون مربوط به غذاست، نمی‌خوام.

تهیونگ: نه بابا! منو چی فرض کردین؟!

جونگ‌کوک: کارمندی که قرارداد کاری رو با دستور پخت ماکارونی اشتباه می‌گیره.

تهیونگ: اون اتفاق باید از تاریخ شرکت حذف بشه!

جونگ‌کوک بالاخره سرش رو بلند کرد.

جونگ‌کوک: خب، چی می‌خواین؟

تهیونگ لپ‌تاپش رو چرخوند سمتش.

روی صفحه، یه پوستر بزرگ بود.

عکس رسمی جونگ‌کوک با کت‌وشلوار مشکی وسط پوستر قرار داشت و زیرش با فونت درشت نوشته شده بود:

«جونگ‌کوک؛ رئیس ما، کابوس ما، پنگوئن دوست‌داشتنی ما!» 🐧

چند ثانیه سکوت مطلق برقرار شد.

جونگ‌کوک به پوستر نگاه کرد.

بعد به تهیونگ.

دوباره به پوستر.

جونگ‌کوک: این چیه؟

تهیونگ: هدیه‌ست!

جونگ‌کوک: چرا من پنگوئنم؟

تهیونگ: چون همیشه جدی راه می‌رین، لباس مشکی می‌پوشین و انگار از همه طلبکارین!

جونگ‌کوک از جاش بلند شد.

جونگ‌کوک: آقای کیم، شما واقعاً فکر کردین این کار بامزه‌ست؟

تهیونگ لبخندش رو جمع کرد.

تهیونگ: راستش... بله.

جونگ‌کوک: پوستر رو پاک کنین.

تهیونگ: ولی هنوز قسمت دومش رو ندیدین!

جونگ‌کوک: قسمت دوم؟!

تهیونگ با افتخار روی صفحه کلیک کرد.

این بار عکس جونگ‌کوک با یه کلاه پنگوئنی بود و زیرش نوشته شده بود:

«لطفاً به رئیس غذا بدهید؛ در غیر این صورت گاز می‌گیرد.»

جونگ‌کوک دستش رو روی پیشونیش گذاشت.

جونگ‌کوک: بیرون.

تهیونگ: چشم، رئیس پنگوئنی!

جونگ‌کوک: تهیونگ!

تهیونگ: آخییی، اسم کوچیکم رو صدا زدین! چقدر صمیمی شدیم! 🥹

جونگ‌کوک: بیرون! همین الان!

تهیونگ خندون از دفتر فرار کرد.

اما بدبختی اینجا تموم نشد.

ظهر، مدیرعامل برای بررسی گزارش ماهانه وارد شرکت شد. وقتی از کنار میز پذیرش رد شد، چشمش به پوستر چاپ‌شده روی دیوار افتاد.

همون پوستر پنگوئنی!

مدیرعامل ایستاد.

مدیرعامل: این دیگه چیه؟

کارمند پذیرش با نگرانی گفت:

کارمند: فکر کنم اثر هنری آقای کیم تهیونگه...

مدیرعامل چند ثانیه به پوستر نگاه کرد.

بعد ناگهان خندید!

مدیرعامل: بالاخره یکی پیدا شد که این پسر رو از اون حالت جدی دربیاره!

در همین لحظه، جونگ‌کوک از آسانسور بیرون اومد و مدیرعامل رو جلوی پوستر دید.

لبخندش محو شد.

جونگ‌کوک: آقای مدیرعامل... این یه سوءتفاهمه.

مدیرعامل: سوءتفاهم؟ من که خیلی خوشم اومده! باید یکی از این‌ها رو هم برای دفتر خودم چاپ کنی!

تهیونگ که پشت ستون قایم شده بود، نتونست جلوی خنده‌اش رو بگیره.

جونگ‌کوک سرش رو به طرف صدا چرخوند.

جونگ‌کوک: آقای کیم!

تهیونگ فوراً صاف ایستاد.

تهیونگ: بله، رئیس؟!

جونگ‌کوک: بعد از ساعت کاری، دفتر من.

تهیونگ رنگش پرید.

تهیونگ: برای اخراج؟

جونگ‌کوک: هنوز تصمیم نگرفتم.

تهیونگ: یعنی امیدی هست؟!

جونگ‌کوک: کمتر حرف بزنین، شاید بیشتر بشه.

تهیونگ با قیافه‌ای مظلوم سر تکون داد.

ولی همین که جونگ‌کوک برگشت، زیر لب گفت:

تهیونگ: رئیس پنگوئنی امروز خیلی عصبیه. احتمالاً گرسنه‌ست.

جونگ‌کوک بدون اینکه برگرده، گفت:

جونگ‌کوک: شنیدم!

تهیونگ چشم‌هاش رو گرد کرد.

تهیونگ: این مرد گوش‌های ماهواره‌ای داره! 😭

جیمین از پشت میز خندید.

جیمین: تهیونگ، تو تنها کارمندی هستی که هر روز با جونگ‌کوک دعوا می‌کنی و هنوز اخراج نشدی!

تهیونگ شونه بالا انداخت.

تهیونگ: استعداد ذاتی دارم.

اما چیزی که خودش نمی‌دونست این بود که جونگ‌کوک، وقتی وارد دفترش شد، دوباره به پوستر روی گوشی‌اش نگاه کرد...

و برخلاف انتظار خودش، لبخند زد.

نه به خاطر پوستر.

به خاطر پسری که انگار مأموریت زندگی‌اش این بود که آرامش رئیس شرکت رو نابود کنه!

پایان پارت ۱۳ 😂🐧
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط