افتادی از بلندی و آقا سرت شکست

افتادی از بلندی و آقا سرت شکست
ته مانده های زخمی بال وپرت شکست

وقتی عمود آمد وشقّ القمر که شد
تیر کمان میان دو چشم ترت شکست

با نیزه های لشگریان زیر و رو شدی
در زیر نیزه ها به خدا پیکرت شکست

در لحظه ای که تا شدی و دست وپا زدی
سقا کنار خیمه قد خواهرت شکست

بر روی پای فاطمه گفتی بیا اخا
بنگر به نیزه ای کمر لشگرت شکست

یک یا حسین گفتی و زینب دلش گرفت
آن لحظه عاقبت نفس آخرت شکست
دیدگاه ها (۱)

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

طرحو با حاجت زدم دعام کنیدافتادی از بلندی و آقا سرت شکستته م...

افتادی از بلندی و آقا سرت شکستته مانده های زخمی بال وپرت شکس...

یا ابالفضل😭

افتادی از بلندی و آقا سرت شکست ته مانده های زخمی بال وپرت شک...

افتادی از بلندی و آقا سرت شکست

امام زمان ببخشید....*شعر غروب عاشورا*"زبان حال بی بی زینب سب...

حسین جانم

ای که سر داری و سقایی تو را دادند لقبهم علمدار حسینی از علی...

تنها که باشی کربلا را خوب می فهمیاندازه ی درد و بلا را خوب م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط