{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت: 30 (بخش1)

پارت: 30 (بخش1)


**زاویه دید: زین**

آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با بی‌رحمی روی زمینِ چمنِ مصنوعی می‌تابید. بوی خفه‌کننده‌ی پلاستیکِ داغ، لاستیکِ ذوب‌شده و عرقِ مونده، فضای زمینِ تمرین رو پر کرده بود. ؛ حس می‌کردم سرم توی یه کوره‌ی آهنی گیر افتاده و از شدت درد، شقیقه‌هام نبض می‌زد. نگاهم تار بود.

«زین حواست کدوم گوریه لعنتی؟»
صدای عربده‌ی مربی هریسون مثلِ شلاق تو هوا چرخید و پرده‌ی گوشم رو لرزوند. توپِ چرمی که باید مستقیم و بی‌نقص می‌نشست تو بغلِ تایلر، با فاصله‌ی سه متری از بالای سرش رد شد و با صدای بلندی خورد به فنس‌های فلزیِ دور زمین. تایلر دست‌هاش رو با کلافگی برد بالا و یه چیزی زیر لب غرغر کرد که از حرکت لب‌هاش می‌شد فهمید فحش رکیکیه.

مربی با قدم‌های کوبنده اومد سمتم؛ رگِ گردنش زده بود بیرون و صورتش از خشم شبیه لبو سرخ شده بود. «این سومین پاسِ افتضاحِ تو توی این نیم‌ساعته، زین داری چه غلطی می‌کنی؟ شبیه یه سال‌اولیِ دست‌پاچه و احمق بازی می‌کنی اگه نمی‌تونی مغزِ لعنتیت رو متمرکز کنی، گمشو بشین روی نیمکت تا یکی رو بیارم که واقعاً بخواد بازی کنه»

نفس‌نفس می‌زدم. قطره‌های شورِ عرق از روی پیشونیم سُر خورد و رفت تو چشمم. سوزشِ بدی داشت. دندون‌هام رو روی هم فشار دادم و با صدایی که به زور از ته گلوم درمی‌اومد گفتم: «ببخشید مربی. دیگه تکرار نمیشه.»

«بهتره که نشه وگرنه خودم پرتت می‌کنم بیرون دوباره» مربی تو سوتِ گوش‌خراشش دمید.

اما اوضاع هیچ فرقی نکرد. تو حرکتِ بعدی، به جای اینکه فرمیشنِ تیم حریف و فضای خالی رو ببینم، یهو تصویرِ صورتِ هیزل تو کتابخونه مثل یه فلشِ کورکننده اومد جلوی چشمم. همون لحظه‌ای که بهش گفتم یه «پروژه‌ی خیریه» است. حالتِ چشماش... اون ناباوری و دردی که مثل شیشه تو نگاهش خرد شد و ریخت... مثل یه وزنه‌ی هزار کیلویی افتاد رو قفسه‌ی سینه‌ام و نفسم رو برید.

به خاطرِ همین چند ثانیه حواس‌پرتی، اصلاً ندیدم خطِ دفاعی حریف چطور شکافت. یکی از مدافع‌ها مستقیم رفت تو پهلوم. با یه ضربه‌ی وحشتناک، پرت شدم رو زمین.

مزه‌ی خاکِ داغ و خونِ تازه‌ی تو دهنم با هم قاطی شد.

«کافیه» صدای مربی هریسون نقطه‌ی پایانِ این کابوس بود. «زین، بلند شو گمشو تو رختکن امروز دیگه به هیچ دردی نمی‌خوری. فقط داری گند می‌زنی به تمرین بقیه»

با خشمی کور، . بدونِ اینکه تو چشمِ کسی نگاه کنم، راهم رو کشیدم سمتِ رختکن. حس می‌کردم دارم خفه می‌شم. پیش خودم فکر کرده بودم با دور کردنِ هیزل، با شکستنِ قلبش، دارم از شرِ هیولایی به اسمِ پدرم نجاتش می‌دم. فکر می‌کردم با فدا کردنِ احساساتِ خودم، حداقل آینده‌اش رو نجات دادم. پس چرا الان حسِ یه قهرمانِ فداکار رو نداشتم؟ چرا فقط حس می‌کردم یه عوضیِ ترسو و بی‌همه‌چیزم؟

رختکن تاریک و خالی بود. ساکِ ورزشم رو با یه لگدِ محکم کوبیدم به کمدِ فلزی. صدای وحشتناکِ برخوردشون تو فضای بسته اکو شد. سرم رو بین دست‌هام گرفتم و افتادم رو نیمکتِ چوبی.

صدای باز شدنِ در و قدم‌هایی که روی سرامیک‌ها کشیده می‌شد، سکوت رو شکست. سرم رو بالا نیاوردم. بوی ادکلنِ تلخش رو می‌شناختم.
«فکر می‌کردم الان داری تو زمین با تایلر مسخره‌بازی درمیاری و به ریشِ من می‌خندین، میسون.» صدام خشن، خش‌دار و پر از زهر بود.

میسون دقیقاً روبه‌روم ایستاد. خبری از اون پوزخندِ همیشگی و بی‌خیالیش نبود. قیافه‌اش سرد و غیرقابلِ نفوذ بود.
«مسخره‌بازی خیلی وقته تموم شده، زین.و دست‌به‌سینه بالای سرم ایستاد. «باید حرف بزنیم. همین الان و بدونِ چرت‌وپرت گفتن.»

سرم رو بالا آوردم و یه پوزخندِ عصبی زدم. «من حوصله‌ی موعظه‌های تو یکی رو ندارم میسون. بکش بیرون.»

«به درک که حوصله نداری» لحنِ میسون مثلِ شیشه‌ی شکسته، برنده بود. «داری گند می‌زنی به همه‌چیز به بازیت، به کاپیتانیت، و از همه مهم‌تر... به خودِ احمقت از روزی که هیزل رو ول کردی، شبیه یه سگِ هار شدی که داره به همه دندون نشون می‌ده. چی شده، زین؟ چی تو اون کله‌ی پوکته؟»

یهو از جا پریدم. فاصله‌ام رو باهاش صفر کردم جوری که سینه‌به‌سینه شدیم. می‌خواستم بترسه و عقب بکشه. «به تو هیچ ربطی نداره می‌فهمی؟ رابطه‌ی من و اون دختر تموم شد دلم زدتش. همین»
دیدگاه ها (۱۴)

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨شرط انتشار سریع:✅ 15 لایک✅ 20 کامنت...

❤️✨🛐

🛐✨❤️

پارت: 11 (بخش2) **زاویه دید: زین**نیم ساعت بعد، تو رختکنِ بخ...

پارت: 20 (بخش3) **زاویه دید: زین**«عصر بخیر، خانم‌ها!» تایلر...

پارت: 4 (بخش1) **زاویه دید: زین**نورِ آبی‌رنگ و زننده‌ی صفحه...

پارت : 20 (بخش1) **زاویه دید: زین**«نه. اصلاً حرفش رو هم نزن...

پارت: 11 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخر تابستان مثل ی...

پارت: 20 (بخش2) **زاویه دید: زین**صدای باسِ کرکننده‌ی موسیقی...

پارت: 22 (بخش1) **زاویه دید: زین**نفس کشیدن تو اون هوا رسماً...

پارت: 16 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**یونیفرم سیاه و سفیدِ کارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط