📚برکت مهمان

📚برکت مهمان

زنی بود که مهمان دوست نداشت...
روزی همسر او به نزد "حضرت محمد میرود
و بازگو میکند که همسر من مهمان دوست ندارد

حضرت محمد به مرد میگوید:
برو و به همسرت بگو
من فردا مهمان شما هستم...

فردای آنرور حضرت محمد
مهمان آن زن و مرد میشود...

هنگام رفتن از آن خانه زن میبیند که
پشت عبای حضرت محمد (ص)
پر از مار و عقرب است...

زن فریاد میزند یا محمد(ص)
عبای خود را بیرون بیاورید...

حضرت محمد (ص) می فرمایند

اینها "قضا و بلای" خانه شما است
که من می برم...

پس مهمان حبیب خداست
و از روزی اهل خانه کم نمیشود
و قضا و بلای اهل خانه را با خود می برد


@Benam_pedar_madar
دیدگاه ها (۰)

⚠️ فکر کردی عبادتِ زیاد، تضمینِ عاقبت‌به‌خیریه؟!مولا امیرالم...

قصه سی و ششم: نرجس خاتون بخش اول

یکی بود، یکی نبود...خانواده‌ای بود که زندگی‌شان بوی خدا می‌د...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :لذا همین قدر اشاره می‌ش...

﷽🔴هموطن بی حجابم؛ من از تو متنفر نیستم!امروز که وسط پاساژ را...

لئوناردو در ۱۴ یا ۱۵ آوریل ۱۴۵۲ م در شهر تپه‌ای وینچی در توس...

📚 داستان | سهمی که از عشق نداشتدیروز، بلورخانم، همسر احمدآقا...

‍ 🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْ...

‍🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأ...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط