{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی که مردم

روزی که مردم
همان روزی که برای مردن زود نیست
همان روزی که نمی دانم
تابستان ِ آبی ست یا پاییز ِ ابری
همان روزی که زندگی
بی تفاوت مثل همیشه جاریست
آن روز نه کفن می خواهم نه قبر
مرده ی کسی که همیشه زنده به گور بود
دیگر از گور خسته ست

نه آمرزش فاتحه را می خواهم
نه آرامش یاسین را
گوش من از این ها پر است و
جسم و روحم از بی اثریشان زخمی

نه اشک می خواهم نه رخت سیاه
تا بودم به جای همه اشک ریختم و
سیاهی بختم همیشه رختم شد

مرا بسوزانید
تا جسمم مثل ِسوخته روحم شود
و یک گوشه ای بگذارید و بروید
تا هر یک را باد به سویی ببرد
که کابوس پریشان هیچ خوابی نشوند
و می دانم
هیچ خدایی
دیگر توان ِ یکی کردن ِ این دو را ندارد
و خرده نگیرید
می دانم که آرامش ِ بعد ِ مرگ ِمن
در این است...
دیدگاه ها (۳)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش اول__تو همانی که همه عمر ...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

جونگ‌کوک عزیز،امروز، اول سپتامبر، روزی است که جهان یک هدیه گ...

پروانه جان

🌷 بیوگرافی دختری که بلوبری دوست داره 🌷من ..…..... هستم؛ دختر...

سلام و ارادت به همه‌ی دوستان عزیز و همراهان همیشگی‌ام 🤍🌱به‌خ...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

پارت ۷

" بارالها "زمین تنگ است و آسمان دلتنگ بر من خرده نگیر اگر نا...

" خداوندا " برگ در هنگام زوال می افتد و میوه به هنگام کمال ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط