{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات دهه ي٦٠

خاطرات دهه ي٦٠

یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران مدرسه این بود که صبح دیر برسی مدرسه و ببینی هیچ کسی توی حیاط نیست

ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺑﺎﺑﻘﻞ ﺩﺳﺘﯿﺎﻣﻮﻥ ﻗﻬﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﯾﻪ ﺧﻂ ﻭﺳﻂ ﻣﯿﺰ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﯾﻢ ﻣﯿﮕﻔﺘﯿﻢ ﻭﺳﺎﯾﻠﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﻂ ﺍﯾﻨﻮﺭ ﺗﺮ ﻧﯿﺎﺩ

یادش بخیر امتحان اخر سال که میدادیم کتابارو پاره می کردیم تا برسیم خونه

یادش بخیر وقتی تو شلوغی میخواستیم برنامه کودک ببینیم
یکی از حرصش می گفت...
در مجلسی نشسته بودیم ناگهان خرررری گفت:
لامصب چنان. سکوتی میشد که پشه هم دیگه جرات وز وز نداشت;

یادش بخیر..
سر صف پاهامونو 180 درجه باز میکردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم :))



به افتخار اون نسلـی كه ظـهرها به زور میخوابوندنشون تا خرابكاری نكـــنن ...
اما حالا باید ظهر به زور بیدارشون کنن ...




سلامتی دهه شصتی ها که ماشین کنترلی نداشتن
ولی یه نخ دومتری به ماشین پلاستیکی شون می بستن و ذوق دنیا رو می کردن.. ^_^
دیدگاه ها (۱۰)

ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺁﻟﺰﺍﯾﻤﺮ ﺩﺍﺷﺖﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﺩﺭ ﯾﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺩﺍﺭﯼ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫ...

دلت تنگ یک نفر که باشد !تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذر...

سلام دوستان گلم صبحتون بخیر باشهبفرمایید صبحونه^_^

شب خوش عزیزان-_-

خاطرات مشترک دهه ي ٦٠یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران مدرس...

خاطرات مشترک دهه ي ٦٠یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران مدرس...

خاطرات مشترک دهه ي ٦٠یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران مدرس...

خاطرات مشترک دهه ي 70یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران مدرس...

خاطرات مشترک خیلیا..یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران مدرسه...

خاطرات مشترک خیلیا...+ یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران مد...

خاطرات مشترک خیلیا... + یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران ...

+ یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران مدرسه این بود که صبح دی...

خاطرات مشترک خیلیا...+ یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران مد...

خاطرات مشترک خیلیا...+ یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران مد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط