پارت جدید پارت پنج
لینو به اعضا پیام داد که یونا رو پیدا کرده
اعضا هم اومدن خونه سونگمین اونقدر گریه کرده بود که چشاش قرمز شده بود
سونگمین: لینو هیونگ یونا کجاست؟؟؟
لینو: تو اتاقش
سونگمین در زد کسی جواب نداد چندین بار زد اما صدایی نبود در رو باز کرد و تورو غرق در خواب دید رو صورتت جای اشک مونده بود
احساس گناه میکرد دستشو بلند کرد تا موهاتو نوازش کنه همون حال بیدار شدی فک کردی میخواد بزنتت (خاک تو سرت)
چشماتو بستی که سونگمین هم فهمید و گریش گرفت
سونگمین: هق هق یونا هق هق متاسفم هق هق ببخشید من قضاوتت کردم هق هق
ناراحت بودی اما دوست نداشتی اشک دوستت رو ببینی نشستی رو تخت و سونگمین رو به آغوش گرم دعوت کردی وقتی سرش رو گذاشت رو شونت و هق هق هاش عمیق تر شد (پیشی درحال عرر زدن)
همونطور که گریه می کرد گفتی
-اشکالی نداره سونگمینی آدم ها اشتباه میکنن
سونگمین ازت جدا شد و بهت نگاه کرد
سونگ: یعنی بخشیدیم؟
-البته که آره
و سرش رو نوازش کردی سونگمین چشش خورد به لبت (خاک تو سر منحرفت) کنار لبت زخم شده بود اما زیاد عمیق نبود
دوباره گریش گرفت
سونگ: ببخشید هق هق
-هی هی اشکالی نداره اتفاقه دیگه
.... چند روز بعد سر اسکیز کد...
قایم موشک بازی میکردین تو و هان و سونگمین یه گروه بودین
قایم شدین از اونجایی که تو فقط ۴۳ کیلو بودی خیلی تند میدویدی
پس هان و سونگمین به تو گفتن بدویی و به اون قسمت که سک سک بود دست بزنی ولی تو پات پیچ خورد و خیلی ببخشید با کون رفتی زمین از اونجایی که اگه صدا میکردی پیدات میکردن فقط دهنت رو باز کردی و قیافت رفت تو هم
هان و سونگمین هم گسسته شدن
... بعد بازی...
نشسته بودین که یهو هر سه باهم چشم تو چشم شدین و پاچیدین به دیوار
اعضا هم داشتن با تأسف به شما نگاه میکردن
هان همه چیو توضیح داد که استف گفت دوربین تونسته ضبطش کنه ویدیو رو دیدین و همتون گسسته شدین😁
.. ساعت دو نصف شب...
بالاخره لگو سیتی تموم شده بود با ذوق به هم نگاه کردین
لینو و جونگین سونگمین و تو باهم:
تموم شد✨✨✨
با دادی که شما زدین کل اعضا ریختن تو اتاق
لینو و جونگین سونگمین و تو باهم:
عهععهههه
کل اعضا با تعجب به شهر شما نگاه کردن
رفتین پایین نشسته بودین که لیکسی پرسید اسم شهرتون چیه؟
به هم نگاه کردین
و چهار نفر باهم گفتین: SKZ آباد
که پسرا خندیدن
... فردا صبح...
تو کمپانی بوذین داشتین میرفتین خونه وقتی تو رفتی اتاق پرو تا لباست رو عوض جوپ عزیز اومد اتاق تمرین
جوپ: اسکیز دیگه ۸ نفره
اعضا: جان
جوپ: یونا حذف میشه
چانگبین: معلومه داری چی میگی!
جوپ: همین که گفتم
سونگمین: ما نمیزاریم یونا بره
جوپ: چرا اون وقت!
جونگین: چون اون کسیه که به گروه امید داده
سونگمین: وقتی داشتم گریه میکردم پیشم بوده
لیکسی: وقتی کسی نبود دستمو بگیره دستمو گرفته (این انگیزشی نیست منظور بخاطر کمرشه یعنی کمکش کرده)
هان: بعد مرگ خواهرم نداشته ناراحت باشم
هیون: منو از گروه رفتن منصرف کرده
چانگبین: وقتی همه بهم میگفتن چاق بهم انگیزه داده
لینو: اون باعث شده احساساتم برگرده
چان: اون باعث شده من بتونم بعد سال ها آرامش داشته باشم
سونگمین: اینو بفهم ۱-۱۰ میشه ۹ اما ۹-۱ میشه ۰
جوپ که کف کرده بود و یونا که دیگه تاقت نیاورد اشکاش سرازیر شدن و اومد تو اتاق
-ممنونم 😭😭😭
کل اعضا همو بغل کردن و جوپ هم فهمید که اسکیز عاشق هم هستن
و همینطور رفت بیرون
یونا هم فهمید که برای اولین بار بعد چند سال کسی دوسش داره
رفتن خونه
داشتی دنبال شلوار بنفشت میگشتی که روش ماهی های رنگی داره
بالاخره پیداش کردی پوشیدی و رفتی پایین
هیون: شلوار قشنگه حالت چطوره😂😂
-خوبم مرسی 😂😂
چانگبین: یه سوال بپرسم اونارو از کجا پیدا میکنی؟😂
-خودمم نمیدونم😂😂
نشستین فیلم ببینید یه فیلم سینمایی "آیا امشب این عشق پایان خواهد یافت؟"
خیلی ژالب بود
هان که کنارت نشسته بود گریش گرفت
-چرا گریه میکنی
هان: دلم برا دختره سوخت
-هان جیسونگ هنوز اول فیلمه
هان: 😭😭😭
... چند دقیقه بعد پسره مرد ...
-😭😭😭
هان: چرا گریه میکنی؟
-پسره مرد دیگه
هان: خب بمیره
-😭😭😭اون کراشم بود😭😭
هان؛ اوه شت
اعضا هم اومدن خونه سونگمین اونقدر گریه کرده بود که چشاش قرمز شده بود
سونگمین: لینو هیونگ یونا کجاست؟؟؟
لینو: تو اتاقش
سونگمین در زد کسی جواب نداد چندین بار زد اما صدایی نبود در رو باز کرد و تورو غرق در خواب دید رو صورتت جای اشک مونده بود
احساس گناه میکرد دستشو بلند کرد تا موهاتو نوازش کنه همون حال بیدار شدی فک کردی میخواد بزنتت (خاک تو سرت)
چشماتو بستی که سونگمین هم فهمید و گریش گرفت
سونگمین: هق هق یونا هق هق متاسفم هق هق ببخشید من قضاوتت کردم هق هق
ناراحت بودی اما دوست نداشتی اشک دوستت رو ببینی نشستی رو تخت و سونگمین رو به آغوش گرم دعوت کردی وقتی سرش رو گذاشت رو شونت و هق هق هاش عمیق تر شد (پیشی درحال عرر زدن)
همونطور که گریه می کرد گفتی
-اشکالی نداره سونگمینی آدم ها اشتباه میکنن
سونگمین ازت جدا شد و بهت نگاه کرد
سونگ: یعنی بخشیدیم؟
-البته که آره
و سرش رو نوازش کردی سونگمین چشش خورد به لبت (خاک تو سر منحرفت) کنار لبت زخم شده بود اما زیاد عمیق نبود
دوباره گریش گرفت
سونگ: ببخشید هق هق
-هی هی اشکالی نداره اتفاقه دیگه
.... چند روز بعد سر اسکیز کد...
قایم موشک بازی میکردین تو و هان و سونگمین یه گروه بودین
قایم شدین از اونجایی که تو فقط ۴۳ کیلو بودی خیلی تند میدویدی
پس هان و سونگمین به تو گفتن بدویی و به اون قسمت که سک سک بود دست بزنی ولی تو پات پیچ خورد و خیلی ببخشید با کون رفتی زمین از اونجایی که اگه صدا میکردی پیدات میکردن فقط دهنت رو باز کردی و قیافت رفت تو هم
هان و سونگمین هم گسسته شدن
... بعد بازی...
نشسته بودین که یهو هر سه باهم چشم تو چشم شدین و پاچیدین به دیوار
اعضا هم داشتن با تأسف به شما نگاه میکردن
هان همه چیو توضیح داد که استف گفت دوربین تونسته ضبطش کنه ویدیو رو دیدین و همتون گسسته شدین😁
.. ساعت دو نصف شب...
بالاخره لگو سیتی تموم شده بود با ذوق به هم نگاه کردین
لینو و جونگین سونگمین و تو باهم:
تموم شد✨✨✨
با دادی که شما زدین کل اعضا ریختن تو اتاق
لینو و جونگین سونگمین و تو باهم:
عهععهههه
کل اعضا با تعجب به شهر شما نگاه کردن
رفتین پایین نشسته بودین که لیکسی پرسید اسم شهرتون چیه؟
به هم نگاه کردین
و چهار نفر باهم گفتین: SKZ آباد
که پسرا خندیدن
... فردا صبح...
تو کمپانی بوذین داشتین میرفتین خونه وقتی تو رفتی اتاق پرو تا لباست رو عوض جوپ عزیز اومد اتاق تمرین
جوپ: اسکیز دیگه ۸ نفره
اعضا: جان
جوپ: یونا حذف میشه
چانگبین: معلومه داری چی میگی!
جوپ: همین که گفتم
سونگمین: ما نمیزاریم یونا بره
جوپ: چرا اون وقت!
جونگین: چون اون کسیه که به گروه امید داده
سونگمین: وقتی داشتم گریه میکردم پیشم بوده
لیکسی: وقتی کسی نبود دستمو بگیره دستمو گرفته (این انگیزشی نیست منظور بخاطر کمرشه یعنی کمکش کرده)
هان: بعد مرگ خواهرم نداشته ناراحت باشم
هیون: منو از گروه رفتن منصرف کرده
چانگبین: وقتی همه بهم میگفتن چاق بهم انگیزه داده
لینو: اون باعث شده احساساتم برگرده
چان: اون باعث شده من بتونم بعد سال ها آرامش داشته باشم
سونگمین: اینو بفهم ۱-۱۰ میشه ۹ اما ۹-۱ میشه ۰
جوپ که کف کرده بود و یونا که دیگه تاقت نیاورد اشکاش سرازیر شدن و اومد تو اتاق
-ممنونم 😭😭😭
کل اعضا همو بغل کردن و جوپ هم فهمید که اسکیز عاشق هم هستن
و همینطور رفت بیرون
یونا هم فهمید که برای اولین بار بعد چند سال کسی دوسش داره
رفتن خونه
داشتی دنبال شلوار بنفشت میگشتی که روش ماهی های رنگی داره
بالاخره پیداش کردی پوشیدی و رفتی پایین
هیون: شلوار قشنگه حالت چطوره😂😂
-خوبم مرسی 😂😂
چانگبین: یه سوال بپرسم اونارو از کجا پیدا میکنی؟😂
-خودمم نمیدونم😂😂
نشستین فیلم ببینید یه فیلم سینمایی "آیا امشب این عشق پایان خواهد یافت؟"
خیلی ژالب بود
هان که کنارت نشسته بود گریش گرفت
-چرا گریه میکنی
هان: دلم برا دختره سوخت
-هان جیسونگ هنوز اول فیلمه
هان: 😭😭😭
... چند دقیقه بعد پسره مرد ...
-😭😭😭
هان: چرا گریه میکنی؟
-پسره مرد دیگه
هان: خب بمیره
-😭😭😭اون کراشم بود😭😭
هان؛ اوه شت
- ۲.۸k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط