میگفت:تو سوریـھ وقت خواب ندارم وقتـے هم مۍخوام بخوابم از

میگفت:تو سوریـھ وقت خواب ندارم وقتـے هم مۍخوام بخوابم از شدت خستگۍ نمیتونم بخوابم ، انگار یڪ لشکر مورچھ دارند از پاهایم بالا مۍآیند!
- حواسمون‌هست‌رفقا؟!
شُهدا، اینجورۍبرای‌ظھورکارڪردن ،
ماڪجایِ‌کاریم !؟🚶🏿‍♂💔 -

#شھیدمحمودرضابیضایۍ | #سربازآقا


•┈•✾❀🕊پࢪواز عاشقاݩ❀✾•┈•

•⁦✨⁩⁩⃟⸾♥️⇜@Parvaze_ashghan
دیدگاه ها (۳)

part:4{این رمان درخواستی است و به گفته خود فالور نوع نوشتار ...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

رویایی واقعی اما مانند دروغ

My lovely neighbor part : ۸۰

My lovely neighbor part : 60

Iove and the moonPart22یونا: میگم کوک فردا شب دوتایی بریم شا...

part 50 ≈ الو.....نامجوننامجون« عا....سلام بابا»≈سلام نامجون...

p3

سناریو مایکی{جنگل چشمات}پارت سهیه سال تموم بدون اینکه مایکی ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 39جونگکوک کمی جلوتر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط