{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely neighbor part : ۸۰

_ میدونی به چی فکر میکنم؟
+ چی؟
_ فکر کنم که واقعا دوست دارم تا همین الان با تو بازگشاییش بکنم
+ نمی تونیم وقتی مامانت پایین پله هاست این کار رو بکنیم
_ خب ما یه راهی براش پیدا میکنیم چون من نمیتونم به هفته ی کامل رو بدون تو سر کنم شاید بعد از این که اون خوابید تو بتونی جیم بزنی و بیای اینجا تا منو ملاقات کنی
ما شب رو اینجا تو سن خوزه میگذروندیم و برنامه این بود که من تو اتاق قبلی تهیانگ بخوابم و فکر میکردم که تهیونگ هم قرار تو اتاقش تو خونه بخوابه
+ تو خونه ی درختی میخوابی؟
_ اره گذروندن شب اینجا واقعا آرامش بخشه اینجا دومین جای مورد علاقه ام توی این دنیاست
+ دومین؟
_ درون تو همیشه اولین جای مورد علاقه منه
چشمک زد و منو نزدیک خودش کشید
+ باید حدس می زدم
همون شب دیروقت من به رز شب بخیر گفتم و بعد از این که تهیونگ هر دوی ما رو بوسید و به سمت خونه ی درختی رفت به سمت اتاق مهمان رفتم
یک ساعت بعد بهم تکست داد
تهیونگ : باس*ن خوشگلت رو بلند کن و بیا اینجا
چلسی : چی میشه اگه مامانت موقع اومدن مچ منو بگیره؟
تهیونگ : مامانم میدونه ما س**ک***س میکنیم اون که احمق نیست ما بزرگسالیم
چلسی : باشه نور کافی هست تا من ببینم کجا دارم میرم؟
تهیونگ : خیلی خوبی مطمئن میشم که سالم برسی اینجا
تهیونگ یه فانوس توی ورودی خونه ی درختی گذاشت و من تونستم با امنیت خودم رو تا اون بالا برسونم
بعد از این که تونستم از نردبون برم بالا اون منو بین بازوهاش گرفت انگار که هیچ وقت لمست نکردم
تهیونگ همون طور که من رو میبو*س*ید لپ‌های باس*نم رو هم فشار میداد بعد از این که به آرومی لب پایینیم رو ول کرد گفت : _ مادرم واقعا از تو خوشش میاد
صورتش رو ریز به ریز نگاه کردم
+ اون اینو بهت گفت؟
_ مجبور نیست تا بگه من میتونم از طرز نگاه کردنش به تو با قاطعیت این رو بگم اون وقتی باهات حرف میزد به نظر خوشحال می اومد و لبخند میزد در واقع اون همه چیزی که من درون تو میبینم رو میبینه تو خیلی واقعی هستی و اون از این ویژگی تو قدردانی میکنه
خیالم واقعا راحت شد
چشم هاش از روی سی*-نه هام به سمت پاهام حرکت کرد
_ و من از این که تو با این شورتک کوتاه شبیه رویای نوجوون‌ها شدی قدردانی میکنم
+ خب من دارم تو خونه ی درختی یه پسر جیم میزنم باید س**ک**سی به نظر بیام
_ من شب‌های زیادی رو اینجا به رویاپردازی درباره ی زن‌هایی گذروندم که اصلا انگشت کوچیک تو هم نیستن
+ میدونی...اولین بار که همدیگه رو دیدیم فکر نمیکردم من از اون نوع مورد علاقه ات باشم
انگشت هاش رو زیر بند تاپ کشید
_ چرا همچین فکری میکردی؟
+ من هیچیم شبیه جنا یا دوتا دخترهایی که تو رو باهاشون دیدم نیست به خاطر همین اون طوری فکر میکردم
حتی فکر کردن بهش باعث میشد تا چندشم بشه
+ من سی*نه های درشت یا باسن بزرگ ندارم و خیلی هم آرایش نمیکنم
_ من هیچ وقت نوع مشخصی نداشتم و اگه بخوای صادق باشم؟ از اولین شبی که باهم وقت گذروندیم همه چیزی که من درباره اش خیال پردازی میکردم مو خوشگل و خوش هیکل همسایه بود
دست هاش رو لای موهام آورد
_ دوست داشتم بدونم که لمسشون با انگشت هام چه احساسی داره
لب‌هاش رو روی گردنم کشید
_ مک*یدن این چه حسی بهم میده...
به آرومی پوستم رو گاز گرفت و بلوزم رو در آورد
_ این س*ینه ها چه مزه ای دارن
خم شد نوک سی*نه ام رو تو دهنش گرفت و سفت مک زد و بعد با زبونش خطی رو تا نافم کشید
_ شیارهای این ناف کوچولو در برخورد با نوک زبونم چطوری میشن
همون طور که زانو میزد ادامه داد :
_ نذار که درباره ی نافت شروع کنم من این ناف رو نقاشی کردم آن قدر دوسش دارم
+ واقعا؟
با سر انگشت‌هاش لمسش کرد
_ آره یه وقتی بهت نشونش میدم
وقتی که روی زانوهاش نشست انگشتام رو میون موهاش بردم و بعد اون شورتکم رو تا پایین پام آورد
+ میدونی چی رو درباره ات دوست دارم تهیونگ؟
به من نگاه کرد و لبخند کجی زد

سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا پارت بعدی داخل پیج اروتیک‌ میزارم واستون
لایک : ۵۰
کامنت : ۴۲
ری‌پست : ۱۱
دیدگاه ها (۹)

◝ تیمــــآرم‌ کــن . .◟- #ParT_10 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄تاحا...

My lovely neighbor part : 52

★彡   Part 69 彡★ دهنم باز موند.یه لحظه به معنای واقعی کلمه هن...

درخواستی

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط