با گرگ ها بازی کردیمــــ

با گرگ ها بازی کردیمــــ
با ببرها خوردیمــــ
باشیر ها نعره زدیمــــ
باکفتارها شب ها دربیابان خوابیدیمـــ
ولی عاقبت خود شکار نارفیق شدیمــــــ
دیدگاه ها (۱۸)

نوستالوژی

رئیس دوست داشتنی پارت چهاردهم صبح بود ومن از تخت خوابم بلند ...

فیک تهیونگ

پارت اول :رمان رویای عشق در بازی خبیث ..سلام من جنی کیم هستم...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part25براش از نقشم توضی دادم و غر زدناشو گذاش...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٢از بابام خداحافظی کردم سوار هواپیما ...

الاغی که اسیر شد. 🐴 از خاطرات عباس رحیمی رزمنده:در یک منطقه...

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

فقط یه دوست معمولی پارت2صبح زود که پاشدم یه زنگ به مینا زدم ...

Part ¹⁰فلش بک به فردا صبح +با هانا سوار هواپیما شدیم ۱۱ ساعت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط