{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوستالوژی

قدیم‌ترا رسم دنیا این نبود؛
شبا به عشق این می‌خوابیدیم که زودتر صبح‌شه
هر وقت گشنه بودیم غذا می‌خوردیم
هر جا خسته می‌شدیم می‌خوابیدیم
تا دلمون می‌گرفت گریه می‌کردیم
هیچی وقت نداشت
زمان یه گوشه نشسته بود و تماشامون می‌کرد... شایدم منتظر بود که قد بکشیم
و بهمون بگه بسه...
حالا شماها بشینید و تماشام کنید!

@nostalzhi60
دیدگاه ها (۰)

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

#نجمه_نوشتاز بچگی با این باور بزرگمون کردن که زیاد نخندین......

‍خلاصه لایو تولد نامجون(pt²):🐨:الان ۳۲ سالمه. وقتی برای اولی...

‍خلاصه لایو تولد نامجون(pt²):🐨:الان ۳۲ سالمه. وقتی برای اولی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش اول_ حس نومیدی از این‌جا ...

رمان دختر خاص ات تقریباً خوابش برده بود. چشماش نیمه‌باز بود،...

برادر ناتنی

سناریو ریندو برف کوچولوی من)) به نرده نزدیک شد. حواسش بود خو...

قدیم‌ترا رسم دنیا این نبود، شبا به عشق این می‌خوابیدیم که زو...

یه چای می ریزه میذاره جلومون می گه حالا دلبر هیچی ؛ شبا رو چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط