{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیس بارانم کجایی جایت اینجا خالی است قهوه نوشیدن کنار خند

خیس بارانم کجایی جایت اینجا خالی است قهوه نوشیدن کنار خنده هایت عالی است نبض دل درسینه ام جانانه میکوبد هنوزیاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟
آسمان افسانه گفت و ماهِ یکدیگر شدیم؟!
قبله را گم کرده بودیم و هراسان عاقبت
دل به دریا ها زدیم و لحظه ای کافَر شدیم

وقت شب بود و چه زیبا شد مرورِ قصه ها
داستانِ عشق را خواندیم و خوب از بر شدیم

گفت و گویی بود بین چشم من با چشم تو
واژه ای آتش گرفت و هر دو خاکستر شدیم
خوب میدانم سرابی باشد این دنیا ولی
آن شب از دلدادگی هامان همین جا تر شدیم
بعد از آن شب بوی باران می دهد احساسمان
آری آن شب هر دو از باران صمیمی تر شدیم

دیدگاه ها (۲۲)

ظهر ها گریه ام که می گیرد ، تلفن می زنم به لبخندتمشکل من فقط...

حتی اگر نباشی ، دنیا ادامه دارد!دردا که درد امروز فردا ادامه...

مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشتحال من بد بود اما هیچ کس ...

شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟نگاهت سخت دنبال ِ ک...

یاد دارے آن شب از باران صمیمے تر شدیم؟آسمان افسانه گفت و ماه...

یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟آسمان افسانه گفت و ماه...

یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟آسمان افسانه گفت و ماه...

یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟آسمان افسانه گفت و ماه...

یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟آسمان افسانه گفت و ماه...

یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟آسمان افسانه گفت و ماه...

یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟آسمان افسانه گفت و ماه...

یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟آسمان افسانه گفت و ماه...

یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟آسمان افسانه گفت و ماه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط