{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟

یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟
آسمان افسانه گفت و ماهِ یکدیگر شدیم؟!

قبله را گم کرده بودیم و هراسان عاقبت
دل به دریا ها زدیم و لحظه ای کافَر شدیم

وقت شب بود و چه زیبا شد مرورِ قصه ها
داستانِ عشق را خواندیم و خوب از بر شدیم

گفت و گویی بود بین چشم من با چشم تو
واژه ای آتش گرفت و هر دو خاکستر شدیم

خوب میدانم سرابی باشد این دنیا ولی
آن شب از دلدادگی هامان همین جا تر شدیم

بعد از آن شب بوی باران می دهد احساسمان
آری آن شب هر دو از باران صمیمی تر شدیم


دیدگاه ها (۳۵)

وحشت_فراموشیما از وحشت فراموش کردن دیگران است که عکس آنها را...

سلام بر تمام دوستانم‌ . صبحتون پر از امید.امیدوارم روز خوبی ...

.من، بر این ابری که این سان سوگواراشک بارد زار زار دل نمی سو...

قبل از خواب لحظاتی هست که به گذشته و آینده فکر می کنی. این ک...

📍دل‌نوشته‌ی حامد سلطانی مجری تلویزیون برای آقای شهید در شب ع...

#عاشقانه_های_من#موزیک #ترانه #آهنگ#ویدیو_موزیک #موزیک_ویدیو#...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط