{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟

یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟
آسمان افسانه گفت و ماهِ یکدیگر شدیم؟!

قبله را گم کرده بودیم و هراسان عاقبت
دل به دریا ها زدیم و لحظه ای کافَر شدیم

وقت شب بود و چه زیبا شد مرورِ قصه ها
داستانِ عشق را خواندیم و خوب از بر شدیم

گفت و گویی بود بین چشم من با چشم تو
واژه ای آتش گرفت و هر دو خاکستر شدیم

خوب میدانم سرابی باشد این دنیا ولی
آن شب از دلدادگی هامان همین جا تر شدیم

بعد از آن شب بوی باران می دهد احساسمان
آری آن شب هر دو از باران صمیمی تر شدیم
دیدگاه ها (۱)

تمام خاطراتمان را مرور کرده امزیر همه ی اشک هایم خط کشیده ام...

آرامـشِ تـمـام غـزلها ، مـرا ببخـشرنجانده ام اگرکه دلت را مر...

پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنمآمدم با شعر های تازه بد...

ﻣﻦ ﮔﺎﻫﯽ ...ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﻳﺎﺩ ﺗــــو ﻧﻔﺲ ﻣﻴﻜﺸﻢ ،ﮔﺎﻫﯽ ...ﺩﻟﻢ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁴چند لحظه‌ای در آن ح...

کامل کننده ی من/پارت10*آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط