پارت 38
پارت 38
اروین : خب من دوست دارم تو میگی عشق اول فراموش کردنی نیس و توام عشق اول منی منم با هرکی برم نمیتونم بهت فک نکنم حالا خدوتو بزار جای من تو مثلا تو عاشق ارسام بودی اگه اون عاشقت نبود تو بازم میتونستی بهش فک نکنی ؟
من : تمومش کن لطفا خدافظ
اروین : داری فرار میکنی لطفا به حرفام گوش بده خوشبختت میکنم
بدون هیچ جوابی و حرفی رامو کشیدم رفتم سمت خونه من تو عشق و عاشقی شانس ندارم اگه اینم قبول کنم یه گندیم از گذشته این دربیاد یا نحس بودن من باز یکاری کنه چی ! من دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم تموم شد . من تنهایی حالم بهتره .. اصلا من ساخته شدم از تنها موندن
سودا : سلام ابجی خوبی ؟
من : خوبم آرشی کجاس ؟
سودا : با ارتا رفتن فروشگاه خرید . راستی شب مهمون داریم اماده شو
من : حالا کی هست مهمونت ؟
سودا : تیام اینا ..
من : اووف ابجی من نمیخوام ببینمش اونوقت تو میری دعوتشون میکنی ! ..
سودا : به من چه ارتا دعوتشون کرده ناسلامتی داداششه میگفت دلم واسه تیام و تارا تنگ شده چیکار میکردم میگفتم ابجیم دوس نداره داداشت بیاد خونمون ؟
من : تا همینجام خیلی زحمتتون دادم فردا برمیگردم خونه خودم
سودا : ابجی این چه حرفیه من میخوام تو پیشم بمونی ..
من : عزیزم من نمیخوام مزاحمتون بشم درسته تو دوس داری پیشت باشم اما شاید ارتا خوشش نیاد ببین حتی بنده خدا واسه اینکه معذب نباشم شبا دیر میاد خونه صبام زود میره تو حتی نمیتونی درست حسابی شوهرتو ببینی
سودا : اما ابجی ......
من : ببین ابجی من از پس خودمو زندگیم میتونم بربیام تو به فکر پسرتو شوهرت باش هفته ای دوسه بارم میام بهت سرمیزنم توام همینطور.. درضمن من ازاین به بعد شرکت میرم صبو تا عصر اونجام سرمم گرمه ..... میرم لباسامو عوض کنم
سودا : باش
اروین : خب من دوست دارم تو میگی عشق اول فراموش کردنی نیس و توام عشق اول منی منم با هرکی برم نمیتونم بهت فک نکنم حالا خدوتو بزار جای من تو مثلا تو عاشق ارسام بودی اگه اون عاشقت نبود تو بازم میتونستی بهش فک نکنی ؟
من : تمومش کن لطفا خدافظ
اروین : داری فرار میکنی لطفا به حرفام گوش بده خوشبختت میکنم
بدون هیچ جوابی و حرفی رامو کشیدم رفتم سمت خونه من تو عشق و عاشقی شانس ندارم اگه اینم قبول کنم یه گندیم از گذشته این دربیاد یا نحس بودن من باز یکاری کنه چی ! من دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم تموم شد . من تنهایی حالم بهتره .. اصلا من ساخته شدم از تنها موندن
سودا : سلام ابجی خوبی ؟
من : خوبم آرشی کجاس ؟
سودا : با ارتا رفتن فروشگاه خرید . راستی شب مهمون داریم اماده شو
من : حالا کی هست مهمونت ؟
سودا : تیام اینا ..
من : اووف ابجی من نمیخوام ببینمش اونوقت تو میری دعوتشون میکنی ! ..
سودا : به من چه ارتا دعوتشون کرده ناسلامتی داداششه میگفت دلم واسه تیام و تارا تنگ شده چیکار میکردم میگفتم ابجیم دوس نداره داداشت بیاد خونمون ؟
من : تا همینجام خیلی زحمتتون دادم فردا برمیگردم خونه خودم
سودا : ابجی این چه حرفیه من میخوام تو پیشم بمونی ..
من : عزیزم من نمیخوام مزاحمتون بشم درسته تو دوس داری پیشت باشم اما شاید ارتا خوشش نیاد ببین حتی بنده خدا واسه اینکه معذب نباشم شبا دیر میاد خونه صبام زود میره تو حتی نمیتونی درست حسابی شوهرتو ببینی
سودا : اما ابجی ......
من : ببین ابجی من از پس خودمو زندگیم میتونم بربیام تو به فکر پسرتو شوهرت باش هفته ای دوسه بارم میام بهت سرمیزنم توام همینطور.. درضمن من ازاین به بعد شرکت میرم صبو تا عصر اونجام سرمم گرمه ..... میرم لباسامو عوض کنم
سودا : باش
- ۲۷.۳k
- ۰۸ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط