My lovely neighbor part : 66
+ چرا جمعه شبت رو با بلند کردن یکی از اون ف**اح**ش**ه هات نمیگذرونی و پات رو از زندگی من بیرون نمیکشی؟
_ اگه مرد انتخابیت اون قدر چندش و غیر عادی نبود شاید منم مجبور نمیشدم تا خودم رو قاطی کنم
+ تو حق نداری که بهم بگی کی مناسب قرار گذاشتنه
تلخی و خشم مثل زهر توی بدنم جریان یافت و گفتم :
+ فقط به خاطر این بیرونم که به تو اهمیت کافی نمیدم
_ روحت هم خبر نداره که چقدر به من اهمیت میدی
اون این کلمات رو مثل تف پرت کرد بیرون
+ توی این مدت خیلی چیزها یاد گرفتم من حتی نتونستم دوستت باشم چون نمیتونستم حتی احساساتم نسب به تو رو محدود کنم نمیدونستم که چطور انجامش بدم. تو حق این رو داشتی که فاصله رو باهام رعایت کنی حالا باید توی این مورد هم رعایتش کنی
همون موقع یه دختر چشم ابی و بلوند قد بلند از ناکجا آباد پیداش شد لباش به شکل خیره کننده ای قرمز بودن
* این جایی؟ فکر کردم شاید پیچوندیم
من اون رو از بالا تا پایین نگاه کردم و بعد به سمت تهیونگ چرخیدم
+ تو توی قراری؟
صدام می لرزید و تکرار کردم
+ تو دختری که باهاش قرار داری رو برداشتی آوردی تا قرار من رو تعقیب کنی؟
_ نه اینجوری اتفاق نیفتاد
حسادت توی رگهام پمپاژ شد و چرخیدم سمت دختره
+ میدونستی با یه بِپا قرار گذاشتی؟
اون پرسید : * این آبجیت یا یه همچین چیزیه؟
با اوقات تلخی گفتم :
+ میتونه همچین چیزی باشه نه؟
تهیونگ بهش گفت :
_ من یه دقیقه دیگه اون جام برو فیلم رو ببين الان شروع میشه
وقتی که اون رفت سرم رو تکون دادم و گفتم :
+ نمیتونم این رو باور کنم
_ نمیخواستم ببینیش
زیر لب گفتم :
+ در هر حال که دیدم
وقتی که نزدیکم شد کمی خودم رو عقب کشیدم به خودم اجازه ندادم تا نسبت به نزدیکی بدنش واکنشی نشون بدم
_ ببين من این نزدیکیها برای شام بیرون بودم و با موبایلم وارد حساب سایتت شدم دیدم که داری میای اینجا با خودم فکر کردم که میتونم از تو ماشین اون بچه فکلی بکشمت بیرون خب من برای چک کردنش به پلاک ماشینش هم نیاز داشتم شماها دیر اومدین و گند زدین به برنامه ام نمیخوام قبل از این که من چکش کنم دوباره تو ماشینش بشینی
+ اگه بخوام تو ماشینش بشینم....اگه بخوام اجازه بدم تا امشب منو بگ**انه... این تصمیم منه
رگ گردنش بیرون زد
_ اینو نگو
+ حتی نمیتونی با یه چشمه از آشی که پختی کنار بیای؟ یعنی میخوای به من بگی که نمیخوای امشب اونو ببری به آپارتمانت؟
_ در واقع نه من حتی ازش خوشم نمیاد
+ نکته همین نیست؟
+ احتمالا همینه حتى احساس خوبی هم نداره این اولین باریه که بعد از به مدت طولانی از خونه اومدم بیرون از اونجایی که مثل جهنم سعی میکردم تا از تو دوری کنم بدبختانه نیاز به به حواس پرتی داشتم
+ جدا میگم نباید تا اینجا دنبالم می اومدی
_ به خدا قسم قصد نداشتم بذارم تو منو ببینی و مطمئناً هم قصد نداشتم که بزارم منو با اون ببينی
+ شرط میبندم همین طوره
اینو گفتم و دست به سینه نگاهش کردم
_ فقط میخواستم اوضاع رو چک کنم وقتی که دیدم چطور بهش اجازه میدی تا لمست کنه خود داریم رو از دست دادم
زیر لب گفتم : + می دونی دیدنت با اون ه**ر**زه ی لعنتی چقدر اذیتم کرد؟ لازم نبود تا منو با اون تعقیب کنی؟
+ دست از اذیت کردنم بردار
دوباره اون شروع به نزدیکتر شدن کرد و منم فوراً عقب تر رفتم
_ من متاسفم چلسی میدونم گند زدم از پس هماهنگ کردن همه چی بر نیومدم ولی نمیخوام دوباره بری تو ماشینش
+ بعد چطوری برگردم خونه؟
_ من میرسونمت
با عصبانیت خندیدم و غرغر کردم
+ مطمئنم دختره عاشق این میشه
_ به هیچ جام نیست که اون چی فکر میکنه فقط میخوام تا تو سالم برسی خونه
حالا من از قصد توی صورتش تیز شدم
+ تو دیوونه ای عقلت رو از دست دادی تهیونگ !
_ بهش اعتماد ندارم بهت گفته باشم اون خطرناکه
+ فکر کنم امشب تو از همه خطرناکتری لطفا بیرون از زندگیم بمون دیگه نمیخوام ببینمت
من چرخیدم و هیچ وقت پشتم رو نگاه نکردم وارد سالن شدم از کنار صندلیم گذشتم و به جاش از راه خروج اضطراری به پارکینگ سر باز رفتم
همون طور که از کنار ماشین تهیونگ میگذشتم متوجه شدم که یه برچسب به شیشه ی پشت اضافه کرده یه مرد و دو تا سگ
قلبم گره خورد دلم خیلی براش تنگ شده بود و دیگه نمیتونستم نزدکیش باشم
سلام درود به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلایمن
اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون بالای 39 تا برسونید
_ اگه مرد انتخابیت اون قدر چندش و غیر عادی نبود شاید منم مجبور نمیشدم تا خودم رو قاطی کنم
+ تو حق نداری که بهم بگی کی مناسب قرار گذاشتنه
تلخی و خشم مثل زهر توی بدنم جریان یافت و گفتم :
+ فقط به خاطر این بیرونم که به تو اهمیت کافی نمیدم
_ روحت هم خبر نداره که چقدر به من اهمیت میدی
اون این کلمات رو مثل تف پرت کرد بیرون
+ توی این مدت خیلی چیزها یاد گرفتم من حتی نتونستم دوستت باشم چون نمیتونستم حتی احساساتم نسب به تو رو محدود کنم نمیدونستم که چطور انجامش بدم. تو حق این رو داشتی که فاصله رو باهام رعایت کنی حالا باید توی این مورد هم رعایتش کنی
همون موقع یه دختر چشم ابی و بلوند قد بلند از ناکجا آباد پیداش شد لباش به شکل خیره کننده ای قرمز بودن
* این جایی؟ فکر کردم شاید پیچوندیم
من اون رو از بالا تا پایین نگاه کردم و بعد به سمت تهیونگ چرخیدم
+ تو توی قراری؟
صدام می لرزید و تکرار کردم
+ تو دختری که باهاش قرار داری رو برداشتی آوردی تا قرار من رو تعقیب کنی؟
_ نه اینجوری اتفاق نیفتاد
حسادت توی رگهام پمپاژ شد و چرخیدم سمت دختره
+ میدونستی با یه بِپا قرار گذاشتی؟
اون پرسید : * این آبجیت یا یه همچین چیزیه؟
با اوقات تلخی گفتم :
+ میتونه همچین چیزی باشه نه؟
تهیونگ بهش گفت :
_ من یه دقیقه دیگه اون جام برو فیلم رو ببين الان شروع میشه
وقتی که اون رفت سرم رو تکون دادم و گفتم :
+ نمیتونم این رو باور کنم
_ نمیخواستم ببینیش
زیر لب گفتم :
+ در هر حال که دیدم
وقتی که نزدیکم شد کمی خودم رو عقب کشیدم به خودم اجازه ندادم تا نسبت به نزدیکی بدنش واکنشی نشون بدم
_ ببين من این نزدیکیها برای شام بیرون بودم و با موبایلم وارد حساب سایتت شدم دیدم که داری میای اینجا با خودم فکر کردم که میتونم از تو ماشین اون بچه فکلی بکشمت بیرون خب من برای چک کردنش به پلاک ماشینش هم نیاز داشتم شماها دیر اومدین و گند زدین به برنامه ام نمیخوام قبل از این که من چکش کنم دوباره تو ماشینش بشینی
+ اگه بخوام تو ماشینش بشینم....اگه بخوام اجازه بدم تا امشب منو بگ**انه... این تصمیم منه
رگ گردنش بیرون زد
_ اینو نگو
+ حتی نمیتونی با یه چشمه از آشی که پختی کنار بیای؟ یعنی میخوای به من بگی که نمیخوای امشب اونو ببری به آپارتمانت؟
_ در واقع نه من حتی ازش خوشم نمیاد
+ نکته همین نیست؟
+ احتمالا همینه حتى احساس خوبی هم نداره این اولین باریه که بعد از به مدت طولانی از خونه اومدم بیرون از اونجایی که مثل جهنم سعی میکردم تا از تو دوری کنم بدبختانه نیاز به به حواس پرتی داشتم
+ جدا میگم نباید تا اینجا دنبالم می اومدی
_ به خدا قسم قصد نداشتم بذارم تو منو ببینی و مطمئناً هم قصد نداشتم که بزارم منو با اون ببينی
+ شرط میبندم همین طوره
اینو گفتم و دست به سینه نگاهش کردم
_ فقط میخواستم اوضاع رو چک کنم وقتی که دیدم چطور بهش اجازه میدی تا لمست کنه خود داریم رو از دست دادم
زیر لب گفتم : + می دونی دیدنت با اون ه**ر**زه ی لعنتی چقدر اذیتم کرد؟ لازم نبود تا منو با اون تعقیب کنی؟
+ دست از اذیت کردنم بردار
دوباره اون شروع به نزدیکتر شدن کرد و منم فوراً عقب تر رفتم
_ من متاسفم چلسی میدونم گند زدم از پس هماهنگ کردن همه چی بر نیومدم ولی نمیخوام دوباره بری تو ماشینش
+ بعد چطوری برگردم خونه؟
_ من میرسونمت
با عصبانیت خندیدم و غرغر کردم
+ مطمئنم دختره عاشق این میشه
_ به هیچ جام نیست که اون چی فکر میکنه فقط میخوام تا تو سالم برسی خونه
حالا من از قصد توی صورتش تیز شدم
+ تو دیوونه ای عقلت رو از دست دادی تهیونگ !
_ بهش اعتماد ندارم بهت گفته باشم اون خطرناکه
+ فکر کنم امشب تو از همه خطرناکتری لطفا بیرون از زندگیم بمون دیگه نمیخوام ببینمت
من چرخیدم و هیچ وقت پشتم رو نگاه نکردم وارد سالن شدم از کنار صندلیم گذشتم و به جاش از راه خروج اضطراری به پارکینگ سر باز رفتم
همون طور که از کنار ماشین تهیونگ میگذشتم متوجه شدم که یه برچسب به شیشه ی پشت اضافه کرده یه مرد و دو تا سگ
قلبم گره خورد دلم خیلی براش تنگ شده بود و دیگه نمیتونستم نزدکیش باشم
سلام درود به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلایمن
اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون بالای 39 تا برسونید
- ۱۳.۷k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط