You must love me... P20
سلام سلام
بچه ها به طرز عجیبی معلم ما 3 تا کاربرگ گذاشته و همشون نکته هایی هستند که ما توی جزوه مون داریمشوننننن😐😐😶😶
بعد یک کاربرگش رو که نوشتم 6 صفحه جا گرفت!
الان به جای نوشتن بقیشون اومدم برای شما پارت بدم 😘
میخوام این سناریو رو تموم کنم 2 تا درخواستی دیگه هم هست مینویسم میریم سراغ رمان اصلی🏵️
بچه ها در حد لالیگااااااا ایده برای رمان اصلی به ذهنم زده.
راستی الان سریال مورد علاقم شروع شده و من حواسم نبود دارم پارت میدم😁
پس اگه خوشتون اومد حتما لایک کنید🌹😘
2 سال بعد (ضد حال)
هرماینی ویو
الان دوسال بود که من و دراکو مخفیانه توی رابطه بودیم و هیچکس به جز چند نفر از رابطه ی ما خبر ندارند و از دست دراکو چند باری هم نزدیک بود من باردار بشم! (اهم اهم😐😑) خدا رو شکر معجون ضد بارداری به دادم رسید.
امروز دیگه واقعا تصمیم گرفته بودم در مورد دراکو با هری حرف بزنم و این مخفی بازی ها رو هم کنار بزارم ولی قرار نیست درمورد اینکه ما 2 ساله با همیم چیزی بدونه.
ردام رو پوشیدم و رفتم خوابگاه پسرا و به هری گفتم که بیاد دریاچه ی سیاه.
هرماینی: هری باید کنار دریاچه ی سیاه باهات حرف بزنم.
هری: خیلی هم خوب حتما
رون: بریم
هرماینی: امم رون من میخوام تنها با هری حرف بزنم ببخشید.
رون: هههههیییی باشه پس من میرم بخوابم.
دریاچه ی سیاه
هرماینی: اممم هری در واقع من از یکی خوشم اومده....
هری: امممممم خیلی هم خوب حالا کی هست؟ از اعضای گریفیندوره دیگه؟ نکنه رونه.....
هرماینی: هییی داری چی میگیییییی...... امممم.... راستش توی گروه دیگه ای هستش....
هری: خب..... چه گروهی؟
هرماینی: میخوام باهات کاملا صادق باشم از اعضای گروه...... اسلیترینه!
هری: چی داری میگی؟ حالا کی هست؟ دراکو... نه بابا تو که با اون دشمنی....
هرماینی: خب راستش خود....
هری: چیییییی! مالفوی! داری شوخی میکنی هرماینی! سربه سرم نزار!
یکم گونه هام رنگ گرفتن و سرمو انداختم پایین.
هرماینی: خب راستش.....
هری: هرماینی امکان نداره به هیچ وجع هرماینی!
هرماینی: مگه تو رئیسمی! اصلا من میخوام باهاش باشم!
هری دستشو مشت کرد و گفت
هری: هرماینی تو باید بین من و مالفوی یکی رو انتخاب کنی!
هرماینی: هری چرا اذیتم میکنی؟ عشق دست من که نیست!
هری: واااااااااای وااای خب باشه هرماینی فقط.... فقط برو.... برو!
رفتم و توی راهرو های هاگوارتز به درامو برخورد کردم که ازم پرسید که چی گفت که گفتم به زمان نیاز داره.
هری ویو
باورم نمیشه اون و دراکو! وای وای واااااااااااااای
داشتم همینطوری توی سر خودم میزدم که صدای پای کسیو شنیدم که دیدم متیو داشت راه میرفت و با فندکش سیگارش رو روشن میکرد.
هری: تو اینجا چیکار میکنی؟
متیو: تو چرا اینجایی؟
هری: دلیلش به خودم مربوطه....
متیو: چیشده با هرماینی بهم زدی؟
هری: تو از کجا میدونی؟
متیو: هرماینی الان 2 ساله که با دراکوعه....
هری: چییییییییییییی! چییییی داری میگییییی! دو ساللللل!
متیو: (پچ زدن) گند زدم....
هری: باید با هرماینی حرف بزنم.....
خواستم برم که متیو آرنجمو گرفت و گفت
متیو: هی هی آروم باش بیا اینجا ببینم...
هری: ولم کن ریدل! جدیدا داری با من خوش و بش میکنیاااااا
متیو: چی میگی؟ بابای من میخواد بکشدت! بعد من بیام باهات رفیق بشم؟ چیزی میزنی
هری: چه میدونم..... صبر می کنم تا فردا ببینیم چی میشه......
بچه ها لطفا لایک کنید و کامنت بزارید🌹🌹❤️❤️❤️
شبتون خوش❤️❤️❤️(با فکر پاکیزه بخوابید)
بای🌷🌷🌷🌷
بچه ها به طرز عجیبی معلم ما 3 تا کاربرگ گذاشته و همشون نکته هایی هستند که ما توی جزوه مون داریمشوننننن😐😐😶😶
بعد یک کاربرگش رو که نوشتم 6 صفحه جا گرفت!
الان به جای نوشتن بقیشون اومدم برای شما پارت بدم 😘
میخوام این سناریو رو تموم کنم 2 تا درخواستی دیگه هم هست مینویسم میریم سراغ رمان اصلی🏵️
بچه ها در حد لالیگااااااا ایده برای رمان اصلی به ذهنم زده.
راستی الان سریال مورد علاقم شروع شده و من حواسم نبود دارم پارت میدم😁
پس اگه خوشتون اومد حتما لایک کنید🌹😘
2 سال بعد (ضد حال)
هرماینی ویو
الان دوسال بود که من و دراکو مخفیانه توی رابطه بودیم و هیچکس به جز چند نفر از رابطه ی ما خبر ندارند و از دست دراکو چند باری هم نزدیک بود من باردار بشم! (اهم اهم😐😑) خدا رو شکر معجون ضد بارداری به دادم رسید.
امروز دیگه واقعا تصمیم گرفته بودم در مورد دراکو با هری حرف بزنم و این مخفی بازی ها رو هم کنار بزارم ولی قرار نیست درمورد اینکه ما 2 ساله با همیم چیزی بدونه.
ردام رو پوشیدم و رفتم خوابگاه پسرا و به هری گفتم که بیاد دریاچه ی سیاه.
هرماینی: هری باید کنار دریاچه ی سیاه باهات حرف بزنم.
هری: خیلی هم خوب حتما
رون: بریم
هرماینی: امم رون من میخوام تنها با هری حرف بزنم ببخشید.
رون: هههههیییی باشه پس من میرم بخوابم.
دریاچه ی سیاه
هرماینی: اممم هری در واقع من از یکی خوشم اومده....
هری: امممممم خیلی هم خوب حالا کی هست؟ از اعضای گریفیندوره دیگه؟ نکنه رونه.....
هرماینی: هییی داری چی میگیییییی...... امممم.... راستش توی گروه دیگه ای هستش....
هری: خب..... چه گروهی؟
هرماینی: میخوام باهات کاملا صادق باشم از اعضای گروه...... اسلیترینه!
هری: چی داری میگی؟ حالا کی هست؟ دراکو... نه بابا تو که با اون دشمنی....
هرماینی: خب راستش خود....
هری: چیییییی! مالفوی! داری شوخی میکنی هرماینی! سربه سرم نزار!
یکم گونه هام رنگ گرفتن و سرمو انداختم پایین.
هرماینی: خب راستش.....
هری: هرماینی امکان نداره به هیچ وجع هرماینی!
هرماینی: مگه تو رئیسمی! اصلا من میخوام باهاش باشم!
هری دستشو مشت کرد و گفت
هری: هرماینی تو باید بین من و مالفوی یکی رو انتخاب کنی!
هرماینی: هری چرا اذیتم میکنی؟ عشق دست من که نیست!
هری: واااااااااای وااای خب باشه هرماینی فقط.... فقط برو.... برو!
رفتم و توی راهرو های هاگوارتز به درامو برخورد کردم که ازم پرسید که چی گفت که گفتم به زمان نیاز داره.
هری ویو
باورم نمیشه اون و دراکو! وای وای واااااااااااااای
داشتم همینطوری توی سر خودم میزدم که صدای پای کسیو شنیدم که دیدم متیو داشت راه میرفت و با فندکش سیگارش رو روشن میکرد.
هری: تو اینجا چیکار میکنی؟
متیو: تو چرا اینجایی؟
هری: دلیلش به خودم مربوطه....
متیو: چیشده با هرماینی بهم زدی؟
هری: تو از کجا میدونی؟
متیو: هرماینی الان 2 ساله که با دراکوعه....
هری: چییییییییییییی! چییییی داری میگییییی! دو ساللللل!
متیو: (پچ زدن) گند زدم....
هری: باید با هرماینی حرف بزنم.....
خواستم برم که متیو آرنجمو گرفت و گفت
متیو: هی هی آروم باش بیا اینجا ببینم...
هری: ولم کن ریدل! جدیدا داری با من خوش و بش میکنیاااااا
متیو: چی میگی؟ بابای من میخواد بکشدت! بعد من بیام باهات رفیق بشم؟ چیزی میزنی
هری: چه میدونم..... صبر می کنم تا فردا ببینیم چی میشه......
بچه ها لطفا لایک کنید و کامنت بزارید🌹🌹❤️❤️❤️
شبتون خوش❤️❤️❤️(با فکر پاکیزه بخوابید)
بای🌷🌷🌷🌷
- ۷.۲k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط