دراکو عشق واقعیp11
دامبلدور:یه خبر بد براتون دارم دوشیزه آلن پدر و مادرتون امروز به دست یه موجود وقتی داخل جنگل بودن کشته شدن
میرا:خیله خب خبر بد این بود؟اونا خیلی وقته که دیگه پدر مادر من نیستن.حالا من دیگه برم
بقیه با تعجب به منی که ذره ای ناراحتی نشون ندادم نگاه میکردن من هم سریع اونجا رو ترک کردم و کل روز رو مشغول نوشتن تکالیف اسنیپ و مک گوناگل و تمرینات رزمیم کردم شب هم خواستم بخوابم که صدای پا شنیدم اول میخواستم تو کارا دخالت نکنم ولی با فکر اینکه یکی تو دردسر باشه بیرون رفتم چیزی نبود ولی صدای پا میومد دنبال صدا رفتم تا نزدیک کلبه ی هاگرید بعد شاهد ضربه خوردن در شدم که کسی اون رو نمیکوبید بعد هاگرید در رو باز کرد بادیدن این که کسی نیست خواست در رو ببنده اما ناگهان هری رون و هرماینی از زیر یه شنل که اونا رو نامرئی کرده بود بیرون اومدن و داخل رفتن داخل کلبه معلوم نبو خواستم برم که با دیدن دراکو که داشت به سمت هاگوارتز میرفت متوقف شدم و با صدای آروم گفتم
میرا:تو اینجا چیکار میکنی ؟
ولی دراکو جواب نداد و داشت میرفت
میرا:اگه لو بریم هممون تو دردسر میافتیم ولی اون داشت دور میشد و صدام رو نشنید آخر این پسر ما رو به کشتن میده هری هرماینی و رون به سمت قلعه میدویدن و منم پشت سرشون با قدم های آروم حرکت کردم داخل قلعه مک گوناگل ما رو نگه داشت
مک گوناگل:خب همتون باید تنبیه بشید که این موقع بیرون رفتید۱۵امتیاز از گریفیندور کم میشه و شما دونفر۱۰ امتیاز از گروه شما هم کم میشه
دراکو:ولی...
مک گوناگل:میدونم واسه کار درستی بیرون رفتید ولی شما هم همراه دوستاتون بیرون بودید و همه تنبیه میشین
میرا:خب این تبیهی که میگید چی هست؟
مک گوناگل: فردا شب شکاربان مدرسه هاگرید به جنگل ممنوعه میره شما ها همراهش میرین خب حالا برید بخوابید فکر دیگه ای هم به سرتون نزنه.
توی راه خوابگاه اسلیترین
میرا:بهت گفتم تو دردسر میندازیمون باز خوبه نیفتادیم
دراکو:اولا من نمیدونستم اینجوری میشه دوما الان به نظرت این که باید شب بریم جنگل دردسر نیست؟
میرا:نچ
دراکو:تازه۱۰ امتیازم از دست دادیم
میرا:آره امتیاز هایی که خودم گرفته بودم پرید
دراکو:خودت اون بیرون چیکار میکردی؟
میرا:صدای دوئیدن رو تا اونجا دنبال کردم گفتم شاید کسی تو دردسر افتاده باشه خب حداقل تا فردا شب همو نمیبینیم آخه باید برم ختم به اجبار...
میرا:خیله خب خبر بد این بود؟اونا خیلی وقته که دیگه پدر مادر من نیستن.حالا من دیگه برم
بقیه با تعجب به منی که ذره ای ناراحتی نشون ندادم نگاه میکردن من هم سریع اونجا رو ترک کردم و کل روز رو مشغول نوشتن تکالیف اسنیپ و مک گوناگل و تمرینات رزمیم کردم شب هم خواستم بخوابم که صدای پا شنیدم اول میخواستم تو کارا دخالت نکنم ولی با فکر اینکه یکی تو دردسر باشه بیرون رفتم چیزی نبود ولی صدای پا میومد دنبال صدا رفتم تا نزدیک کلبه ی هاگرید بعد شاهد ضربه خوردن در شدم که کسی اون رو نمیکوبید بعد هاگرید در رو باز کرد بادیدن این که کسی نیست خواست در رو ببنده اما ناگهان هری رون و هرماینی از زیر یه شنل که اونا رو نامرئی کرده بود بیرون اومدن و داخل رفتن داخل کلبه معلوم نبو خواستم برم که با دیدن دراکو که داشت به سمت هاگوارتز میرفت متوقف شدم و با صدای آروم گفتم
میرا:تو اینجا چیکار میکنی ؟
ولی دراکو جواب نداد و داشت میرفت
میرا:اگه لو بریم هممون تو دردسر میافتیم ولی اون داشت دور میشد و صدام رو نشنید آخر این پسر ما رو به کشتن میده هری هرماینی و رون به سمت قلعه میدویدن و منم پشت سرشون با قدم های آروم حرکت کردم داخل قلعه مک گوناگل ما رو نگه داشت
مک گوناگل:خب همتون باید تنبیه بشید که این موقع بیرون رفتید۱۵امتیاز از گریفیندور کم میشه و شما دونفر۱۰ امتیاز از گروه شما هم کم میشه
دراکو:ولی...
مک گوناگل:میدونم واسه کار درستی بیرون رفتید ولی شما هم همراه دوستاتون بیرون بودید و همه تنبیه میشین
میرا:خب این تبیهی که میگید چی هست؟
مک گوناگل: فردا شب شکاربان مدرسه هاگرید به جنگل ممنوعه میره شما ها همراهش میرین خب حالا برید بخوابید فکر دیگه ای هم به سرتون نزنه.
توی راه خوابگاه اسلیترین
میرا:بهت گفتم تو دردسر میندازیمون باز خوبه نیفتادیم
دراکو:اولا من نمیدونستم اینجوری میشه دوما الان به نظرت این که باید شب بریم جنگل دردسر نیست؟
میرا:نچ
دراکو:تازه۱۰ امتیازم از دست دادیم
میرا:آره امتیاز هایی که خودم گرفته بودم پرید
دراکو:خودت اون بیرون چیکار میکردی؟
میرا:صدای دوئیدن رو تا اونجا دنبال کردم گفتم شاید کسی تو دردسر افتاده باشه خب حداقل تا فردا شب همو نمیبینیم آخه باید برم ختم به اجبار...
- ۱.۷k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط