(دلداده) ✰✰
(دلداده) ✰✰
ویو ا/ت
بعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم بریم یه دوری توی شهر بزنیم.
سوا: ا/ت بیا بریم ماشین من.
ا/ت: چرا؟
سوا: میخوام باهات حرف بزنم.
ا/ت: باشه.
با سوا رفتیم سمت ماشینش. یونا هم باهامون اومد.
یونا: خب خانوم، حالا بگو ببینم.
ا/ت: چی رو؟
سوا: جونگکوک رو دیگه!
ا/ت: باز شروع کردین؟
یونا: دختر، تو چرا وقتی اسم لارا اومد اخم کردی؟
ا/ت: من؟ اخم کردم؟ 😂
سوا: آره عزیزم، تا نزدیک بود گوشات دود کنه.
ا/ت: خیلی خب، اصلاً دیگه باهاتون حرف نمیزنم.
یونا: یعنی دوستش داری؟
ا/ت: نههههه!
سوا: باشه، ما هم باور کردیم.
همون لحظه گوشیم زنگ خورد.
تماس جونگکوک
ا/ت: بله؟
جونگکوک: کجایی؟
ا/ت: تو ماشین سوا.
جونگکوک: چرا رفتی؟
ا/ت: خواستیم با دخترا حرف بزنیم.
جونگکوک: بیا پیش ما.
ا/ت: چرا؟
جونگکوک: چون میخوام ببینمت.
چند ثانیه ساکت موندم.
ا/ت: الان میام.
سوا: اووووووووو!
ا/ت: خفه شوووو!
ادامه دارد.......
ویو ا/ت
بعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم بریم یه دوری توی شهر بزنیم.
سوا: ا/ت بیا بریم ماشین من.
ا/ت: چرا؟
سوا: میخوام باهات حرف بزنم.
ا/ت: باشه.
با سوا رفتیم سمت ماشینش. یونا هم باهامون اومد.
یونا: خب خانوم، حالا بگو ببینم.
ا/ت: چی رو؟
سوا: جونگکوک رو دیگه!
ا/ت: باز شروع کردین؟
یونا: دختر، تو چرا وقتی اسم لارا اومد اخم کردی؟
ا/ت: من؟ اخم کردم؟ 😂
سوا: آره عزیزم، تا نزدیک بود گوشات دود کنه.
ا/ت: خیلی خب، اصلاً دیگه باهاتون حرف نمیزنم.
یونا: یعنی دوستش داری؟
ا/ت: نههههه!
سوا: باشه، ما هم باور کردیم.
همون لحظه گوشیم زنگ خورد.
تماس جونگکوک
ا/ت: بله؟
جونگکوک: کجایی؟
ا/ت: تو ماشین سوا.
جونگکوک: چرا رفتی؟
ا/ت: خواستیم با دخترا حرف بزنیم.
جونگکوک: بیا پیش ما.
ا/ت: چرا؟
جونگکوک: چون میخوام ببینمت.
چند ثانیه ساکت موندم.
ا/ت: الان میام.
سوا: اووووووووو!
ا/ت: خفه شوووو!
ادامه دارد.......
- ۵۲۴
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط