تو یه روز برفی دیدمت پارت ۱

سوزان ویو:اون شب،خیلی شب عجیبی بود،برف زیادی می بارید،و من بدجور سرما خورده بودم،با دوستای شرکت رفته بودیم بیرون،و طبق معمول از اول شب،سرم به طرز عجیبی درد میکرد،بچه ها هی میگفتن الکل بخور،منم میگفتم حساسیت دارم،در حالی که حساسیت نداشتم،ولی حالم بد میشد وقتی میخوردم،برای همین به جاش آب میخوردم.چون من مهمونشون کرده بودم،گذاشتم هر چی خواستن سفارش بدن و خودم سوپ گرفتم،همه با تعجب بهم نگاه میکردن،منم داشتم از خجالت آب میشدم،برای همین غذامو سریع خوردمو و از رستوران زدم بیرون
+ای خدا،یه بار نشد من با این بچه ها میام بیرون،بتونم اعصابمو مسلط نگه دارم خیلی گیر مید... هوم؟چرا حس میکنم یه نفر اونجاس؟(با یه احساسی که نسبتا ترسیده بودم،رفتم جلوتر و دیدم یه مرده)
+هوی،برای چی بهم زل زدی؟
-همینطوری
+آدم همینطوری زل نمیزنه به کسی...جیغ،اینا کین؟
-قاتل
+بله؟قاتل؟چرا باید کسی بخواد تو رو بکشه؟
-دنبال من نیومدن،دنبال تو میگردن
+چرا؟من کاری کردم؟(نمی تونستم به روی خودم بیارم که میدونم برای چی اومدن دنبالم،چون در غیر این صورت،این پسرمی فهمید چرا دنبال من هستن)
-... میخوای بمیری؟(با یه لحن پوزخند مانند)
+نه،چرا باید بمیرم؟هی،پشتتو بپا
-دقیقا به همین خاطر گفتم.برو بشین تو ماشین
+نچ نچ،چرا باید یه نفر به خاطر من بمیره؟منم همینجا می مونم
-خودت خواستی ها،چند دقیقه دیگه مثل جوجه نلرزی و گریه کنی
+باشه بابا،لعنت.اینا کی ان؟
به به،چه دختر خوشگلی...
+گوه خوردی،من صاحب دارم،قدمتو نزار جلو وگرنه بد میبینی
توی لاغر مردنی چه کاری میخوای بکنی؟
+همینی که میبینی(گایز،سوزان یه قدرت جادویی داره که میتونه ازش استفاده کنه،برای همین با قدرتش طرفو محکم می کوبونه تو دیوار)
+حالا دیدی منظورم چی بود؟یا اگه نفهمیدی،میخوای بمیر پس(و با یه تفنگ همه ی اون اراذل و اوباشو میکشه)
-فک نمیکردم از تفنگ استفاده کنی
+بنده هم فک نمیکردم جنابعالی،فرد مهمی باشین...آخ،وای نه دوباره شروع ش...(و خون بالا میاره بعدش غش میکنه و بیهوش میشه)
-چقدر از این رفتار دخترا بدم میاد،هعی،خدایا عجب گیری افتادیما،بیاین.بر میگردیم عمارت
(افراد جونگکوک یک صدا:بله قربان)
سوزان ویو:یه خواب میبینم؟این کیه،مامان... چیشده؟چرا انقر نگرانی؟مامان سوزان:دخترم از خودت محافظت کن،و پیش اون پسره بمون،اون محافظت میکنه ازت،به هیچ کس به غیر از اون،اعتماد نکن دخترم.مامانننن،نه نرو،لطفا...و از خواب می پره)
-به به،بیدار شدی بلاخره؟
+من کجام چرا منو آوردی اینجا؟
-مثل اینکه نفهمیدی پس،بعد از اینکه اون همه آدمو کشتی،یهویی خون بالا آوردی و بیهوش شدی،و منم باید میاوردمت بیمارستان،اما چون ممکن بود هنوز افرادی دنبالت باشن،این ریسکو نکردم و آوردمت اینجا
+آها،اما اینکه تو کی هستی و اینجا خونه کیه رو نگفتی؟
-...خیلی خری به خدا،نمی فهمم چرا باید ازت محافظت کنم،باشه بابا،اسمم ته هیونگه،یه مافیام و اینجا خونه،یا همون عمارت منه،پدرم از خیلی وقت پیش بهم گفته بود باید مراقبت باشم و الانم به همین خاطر اینجایی،سوال دیگه ای نداری؟
+برای همین بود مامانم تو خواب،بهم گفت میتونم فقط به تو اعتماد کنم،پس قضیه از این قراره،باشه.الان کاری باید بکنم؟
-نه،چون خیلی خون بالا آوردی حالت خوب نیست و باید غذا بخوری
+آها،چه غذایی حالا؟
-فرنی رو بیارین
بله ارباب
-بیا بخور
+هوم؟من فرنی دوست ندارم...نمیخوام
-میخوای دوباره حالت بد شه؟میگم بخور(با یه لحن تند و داد مانند)
+باشه بابا،میخورم.عصبانی نشو حالا.میگم که من همه وسایلم خونه خودمه،میشه برام پیداشون کنی؟
-آره،به افرادم گفتم بیارنشون اینجا
+هوم،میگم میشه فردا صبح بریم خرید؟کار دارم خب
-آره،میشه،فقط باید با من بری
+گیری افتادیما.باشه بابا.حمامتون کجاس؟
-تو اتاق خودت،در اون کمدو باز کنی،اونجاس،لباسم هستش.بعد از اینکه کارت تموم شد،یه دقیقه بیا اتاقم
+باشه،از کجا اتاقتو پیدا کنم؟
-با قدرتی که داری،میتونی.من میرم به کارام برسم...
لایک و کامنت پلیزز
دیدگاه ها (۱۰)

اره بابا کارتون خیلی خفنه که میرید پست های ملت رو گزارش میزن...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.5کانگ وو:ای بابا ....

پارت ۱۱«اخیش بالاخره رسید....خیلی گشنم‌ بود»«منم همین طور کو...

تو نمی‌دونی ولی باد لای موهات منم. اون شب که درد داری، گرمی ...

بریم برای رمان 🥺🌺لتس گو(این پارت طولانیه گوگولی ها🥹🌺 ببنید چ...

دیشب نشسته بودم رومبل و رفته بودم تو نخ خانوادم.... بابام چن...

میدونم قرار نیست ببینه اینجا تیک تاک نیست ویسگونه🗿😂ولی خب من...

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۲ولی دقیقا برع...

طنز 🤣

دوستان میخواستم یه چیزی بگم اخه چی این ویدیو گزارش داشت که ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط